تبلیغات
. - آدمک هسته ای
.

می نویسم تا بگویم آن چه ناگفتنی است.

آدمک هسته ای

پنجشنبه 8 اسفند 1392

نوع مطلب :روند مذاکرات 1+5، مسائل روز، 

آدمک هسته ای

اپیزود اوّل:

آدمی را تصور کنید که در مخمصه ای گیرافتاده است و از سوی یک باجگیر قدر قدرت با مشت و لگد تحت فشار قرار گرفته است. این آدم سالیانی است طولانی که زیر دست و پای این غول بیابانی له شده است و تا توانسته کتک خورده. ولی هیچ گاه تسلیم نشده است. البته جای سالمی نیز در بدن او نمانده است. او در این سالیان روز به روز ضعیف تر شده ولی همیشه با تعصبی کورکورانه! حاضر به پذیرفتن حرف های نسبتاً منطقی! غول نشده است.

اپیزود دوّم:

البته در این سال ها آدمک با غول به زبان های مختلفی صحبت کرده و باطل بودن حرفش را به او نشان داده و حتی غول نیز در خلوت خودش اقرار کرده است که دیگر از مقابله با آدمک خسته شده است. اما این اواخر آدمک خیالی به سرش میزند و برآن می شود تا با غول مذاکره ای جدید آنجام دهد او می گوید حرف هایی که تا الان بین من و غول رد و بدل شده خالی از منش سیاستمدارانه و به شیوه عوام بوده است. من باید زرنگی کنم و مذاکرات را کارشناسانه به پیش ببرم برای همین قرار و مداری با غول می گذارد و تمام حس و هوشش را به کار می بندد تا این بار کار را به پیش ببرد. برای این که بفهمیم آدمک چه در سر دارد نخست باید ماجرای دعوای غول و آدمک را بازخوانی کنیم:

اپیزود سوّم:

سال ها پیش که آدمک خردسال بود و غول در میانسالی به سر می برد غول فردی را اجیر کرد تا دارایی ها و سرمایه آدمک را به تاراج ببرد و همین طور هم شد و تقریباً تمام دارایی های آدمک توسط وی به غول رسید. اما به ناگاه پیرمردی که غذایش پیاز بود و نان، از راه رسید و آن چنان روی آدمک تاثیر گذاشت که نهایتاً آدمک توانست از سیطره غول خود را رهایی بخشد. از آن پس غول هر چه توانست کرد و به هر شیوه ای خواست تا آدمک را از کرده خود پشیمان سازد. شبانگاه به خانه آدمک یورش بی رحمانه برد و کاری کرد که ساختن خانه آدمک نیاز به سازندگی هشت ساله پیدا کند. غول بعد از این که دید دیگر نمی تواند خانه وی را خراب کند تصمیم گرفت با غول هایی که با او دوست بودند دست به یکی کند تا آدمک بیچاره را که فقط و فقط خودش را از دست نامردی های غول رهانیده بود سرجایش بنشانند. او به دوستانش گفت که حق ندارند به آدمک بیچاره غذا بفروشند آن ها حتی حق نداشتند زمان بیماری به او دارو بدهند به همین دلیل آدمک هر روز نحیف تر شد. تا این که این اواخر در پی یکسری شرایط تصمیم عجیبی گرفت. در حالی که تمام دوستان!!! آدمک به او می گفتند تو باید با غول رابطه برقرار کنی ناگاه ستون خیمه آدمک! که رفاقت دیرینه ای با پیر خرابات ماجرا نیز داشت جمله ای کلیدی را به آدمک یادآوری کرد او گفت: پیرمردی که در آن شرایط سخت تو را از چنگال خونین غول نجات داد و به تو یاد داد سی سال جلوی او بایستی اصلا با غول مشکلی نداشت او حتی حاضر نبود خونی از بینی غول جاری شود چه رسد به مرگ غول بی شاخ و دم عزیز، حتی او گفت من خودم به پیرمرد در زمان حیاتش نامه نوشتم که آقا بیایید دیگر به غول بیچاره لعنت نفرستیم. آخر لعنت چیز بدی است. ناگاه برق از کله ی آدمک پرید او عده ای را مامور کرد تا به نزد غول (که به گفته ی نظر سنجی ها بیشترین خطر برای صلح میان تمام آدمک های جهان است) بروند و با او مذاکرات را این بار با هدف توافق به هر قیمتی از سرگیرند. او تصمیم گرفت تمامی مایملکی که در این سال ها بسیاری از دوستانش جانشان را برای آن فدا کرده بودند و به سختی بدست آمده بود را از بین ببرد تا به غول بفهماند که آدمک 40 کیلویی اهل خشونت نیست. مذاکره انجام شد و آدمک بواسطه ی خبری که تیم مذاکره کننده اش به او داد غرق در شادی و سرمست از فتح الفتوح کارشناسان خبره و سیاستمدار گشت ولی دیری نپایید که آدمک فهمید....

آری تیم مذاکره کننده بخش عظیمی از ثروت سخت بدست آمده آدمک را به غول بخشیده بود همان سرمایه ای که آدمک سال ها برایش کتک خورده بود.

کارشناسان دیگری برآن شدند تا علت تصمیم غلط تیم مذاکره کننده را بفهمند آن ها پس از تحقیقات فراوان به این نتایج رسیدند:

1.                    تیم مذاکره کننده، آدمک را به خوبی نشناخته بود و برداشتش همان سناریویی بود که در اپیزود اوّل قصه نقل شد آن ها واقعا فکر می کردند استخوان های آدمک زیر دست و پای غول له شده است. ولی حاشا. این طور نبود آدمک در تمام این سال ها علیرغم زخم هایی که خورده بود و پیکرش درد می کرد ضرباتی را به شیوه های مختلف چنان به غول وارد کرده بود که کارشناسان خبره جهانی از اتمام جنگ غول و آدمک به نفع آدمک خبر می دادند ولی آدمک نجیب بود و چیزی از خودش بروز نمی داد. ولی چه فایده تیم مذاکره کننده این را نفهمید.

2.                    اظهار نظر کارشناسان در مورد دوم این بود:

تیم غول را نیز نشناخته بود آنها گمان می کردند غول با این همه مال و منال چشمش به دنبال اندک ثروت آدمک بوده که این ماجرا را از سال ها پیش شروع کرده است غافل از این که دعوای این دو اصلش سر چیز دیگری بوده است. راستی فراموش کردم بگویم آدمک یک ایدئولوژی دارد و آن هم نابودی تمام غول های عالم است و اساسا غول فرعون صفت سال ها پیش همین را فهمیده بود که می خواست به محض تولد موسی (در قصه ما همان آدمک) را بکشد و اصلا ماجرای اجیر کردن و ... همه اش برای همین بود. ولی چه فایده تیم مذاکره کننده این را نیز نفهمید.

3.                   تحقیقات نشان می دهند که این تیم مذاکره کننده قبلا نیز سابقه ی این چنین قراردادهایی را داشته است. البته بار قبل آن ها به آدمک دروغ گفته بودند و پشت صحنه تمام اموال و اطلاعات آدمک را 2 سال در اختیار غول قرار داده بودند.

اپیزود چهارم:

آدمک این روزها فقط دارد فکر می کند. او هنوز به تیم مذاکره کننده اش اعتماد دارد. البته آدمک را همه می شناسند او صبر زیادی دارد. آنقدر که 4 سال پیش وقتی عده ای آشوب راه انداخنتند و خیابان ها را به آتش کشیدند و حتی بعضی از خادمان قبلی آدمک به او خیانت کردند او حدود هشت ماه صبر کرد و چیزی نگفت. ولی روزی دید اصل حرکتی که سال ها پیش به کمک آن پیر شروع کرده بود و بعد ها به دست خلف صالح او سپرده شده بود در خطر است به صحنه آمد و یک تنه جلوی همه دنیا ایستاد.

این بار هم او خود می داند چگونه باید با تیم مذاکره کننده اش رفتار کند. خوشبختانه گوش آدمک به دهان مولایش است. او فقط حرفش یک چیز بوده و هست او می گوید هر چه آقایم - یعنی وارث به حق پیرمرد سید خراسانی من سید علی بگوید سمعا ً و طاعتا....


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها