تبلیغات
. - سلسله مباحث زیر و زبر فلسفه غرب
.

می نویسم تا بگویم آن چه ناگفتنی است.

سلسله مباحث زیر و زبر فلسفه غرب

دوشنبه 27 خرداد 1392

نوع مطلب :زیر و زبر فلسفه غرب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
در سلسله مباحت زیر و زبر فلسفه غرب قصد دارم تا با رویکردی جدید به مسئله غرب شناسی بپردازم.
بررسی ریشه ای تحولات فکری غرب پس از رنسانس، با دیدی عاقلانه و منطقی راهگشای بسیاری از مسائل و مشکلات در رابطه ی تفاوت نگاه اسلام با غرب می باشد.
اولین نکته ی حائز اهمیت این است که منظورمان از غرب در این نوشتار ها غرب جغرافیایی نیست و هر کس را که دارای تفکر و فلسفه غرب باشد، خواه در مشرق زمین باشد و خواه هر جای دیگر غرب می نامیم. علت آن هم این است که این تفکرات گویی که در تمدن های باستان هم به چشم می خورد در عصر جدید از سوی متفکران مغرب زمین ارائه شده است.
سعی من بر این است که جلسات حتی المقدور کوتاه و مفید باشد تا از خستگی و بی میلی برای خواندن آن ها جلوگیری شود.
همچنین از شما همراهان عزیز می خواهم تا نظرات خود را نیز جهت هر چه بهتر شدن مباحث از حقیر دریغ نفرمایید. سوالات خود را نیز می توانید از همین طریق در میان بگذارید تا در حد توان پاسخ گوی آن ها باشم.
سیر کلی این مباحث را با علل به وقوع پیوستن رنسانس شروع و سپس با بررسی دیگر مکاتب پی میگیریم.


سلسله مباحث زیر و زبر فلسفه غرب
جلسه اول:
ظلم اربابان کلیسا، کوته نگری آن ها، مخالفت های بی اساس و منطق کلیسا با علم، کشتار بی رحمانه ی دانشمندان علوم تجربی و افراط بی حد و حصر کلیسا در برخورد با هرگونه نو اندیشی و ابتکار و خلاقیت فضایی غبارآلود، بسته و غیر قابل تحملی را پدید آورده بود. کلیسا کار را بهجایی رسانده بود که خود را نماینده تام الاختیار خدا روی زمین می دانست و هر امری را برای خودش حق می دانست. آن ها حتی بهشت و جهنم را خرید و فروش می کردند. غربی که پس از سالیان دراز کوچکترین نشانه ای از تمدن خود را یدک نمی کشید و رو به به افول ترین دوران خود را می گذراند؛ اتشی زیر خاکستر بود که هر لحظه می توانست دامان کلیسا را بگیرد. در چنین شرایطی این سوال که «چرا فقط کلیسا می تواند دین را تفسیر کند» ذهن اغلب متفکران قرون وسطی را به خود مشغول کرده بود سوالی که شاید ذهن تمام مردم نیز در پی پاسخ آن بودند ولی در آن فضای خفقان کسی یارای طرح آن را نداشت.
سرانجام این زخم قدیمی که کلیسا خود باعث آن بود سر باز کرد و مارتین لوتر آلمانی با طرح این موضوع طلایه دار نهضتی شد که رقم زننده ی رنسانس گشت. جان کلام لوتر و طرفدارانش که به پروتستان(معترضین) معروف شدند، این بود که ما خودمان می توانیم ازدین برداشت کنیم و تفسیر کتاب مقدس نیازی به کشیش و کلیسا ندارد. این نکته ی مهم همان بن مایه تفکر غرب است که در جلسات بعد خواهیم دید توجه به آن چقدر لازم و ضروری می باشد.


فرشید
سه شنبه 28 خرداد 1392 03:50 ق.ظ
سلام رضا جون
خوشحالم که دوباره شروع به نوشتن کردی!
اسم وبلاگت خیلی سنگینه ها حواست باشه مثه من کم کاری نکنی!!!(مرتب آپدیتش کنی!)
در ضمن لینک شدی...
راستی خیلی گلی!!!
پاسخ خادم الزهرا نوکر ارباب : سلام
ممنون ان شالله که با عنایات خود بی بی تمام تلاشمو میکنم.
بهزاد ناجی
دوشنبه 27 خرداد 1392 04:15 ب.ظ
سلام.
عجب مباحثی.
ج.ن میده برا خوردن.
پاسخ خادم الزهرا نوکر ارباب :
سلام
دونستن این مباحث باعث میشه که انحرافات رو تشخیص بدیم و از اون ها مصون بمونیم ان شالله.
در ادامه مباحث به شباهت بسیاری از متفکرین! داخلی با این مباحث اشاره خواهم کرد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها