تبلیغات
. - سلسله مباحث ولایت فقیه جلسه چهارم
.

می نویسم تا بگویم آن چه ناگفتنی است.

سلسله مباحث ولایت فقیه جلسه چهارم

یکشنبه 26 خرداد 1392

نوع مطلب :سلسله مباحث ولایت فقیه، 

بسم الله الرحمن الرحیم
سلسله مباحث ولایت فقیه
جلسه چهارم:
در سه جلسه گذشته دیدی کلی نسبت به ولایت فقیه ارائه و ضرورت و لزوم ولایت فقیه را اثبات کردیم.
همچنین متذکر شدیم که حاکم حکومت اسلامی باید مقید به احکام اسلامی باشد.
در این قسمت می خواهیم در یک نگاه اجمالی برآن چه در جلسات گذشته بیان شد. علاوه بر یادآوری مباحث و مقدمات پیشین اصل ولایت قثیه را اثبات کنیم. لذا از محضر دوستانی که جلسات قبل را مطالعه فرموده اند ضمن عذر خواهی درخواست دارم که نتن ذیل را نیز مطالعه بفرمایند.
دوستانی نیز که جلسات قبل را مطالعه نفرموده اند می توانند این یادداشت را مطالعه و در صورت ایجاد شبهات بیشتر به قسمت های قبل مراجعه فرمایند.
همچنین از تمامی دوستان درخواست می کنم در صورت پیش امد سوال آن ها را در قسمت نظرات مرقوم بفرمایید. همچنین حقیر را از نظرات تکمیلی خود بی نصیب نگذارید.

اثبات اصل ولایت فقیه

مقدمه اول:
انسان به عنوان موجودی نیازمند در روی زمین زندگی می کند. اصل نیازمندی انسان هرچند در قرآن نیز بدان اشاره شده است1 به عنوان اصلی بدیهی در اذهان بشریت تثبیت شده است. هیچ انسانی نمی تواند به تنهایی تمامی نیاز های خودش را برطرف کند. و تکوینا به یاری و همکاری دیگران نیاز مند است. 

مقدمه دوم:
سرشت بی نهایت طلب انسان نیز به عنوان یکی از ویژگی های فطری انسان مورد توافق تمامی متفکرین و عقلا قرار دارد. لذا انسان ذاتا موجودی نیلز مند است که نیاز های او پایان و سرانجامی ندارد. کمال طلبی انسان همواره مهم تریت عامل پیشرفت و سعادت وی در طول تاریخ بوده است.

مقدمه سوم:
در کنار هم قرار گرفتن نیازمندی های انسانی و کمال طلبی او وقتی در تعامل با دیگر انسان ها قرار می گیرد، به زبانی دیگر وقتی انسان در جوامع بدنبال نیازهای خود می رود، احتمال بوجود آمدن تنازعات و درگیری ها را بشدت افزایش داده و باعث پیش امدن درگیری هایی می شود.

مقدمه چهارم:
برای رفع این درگیری ها و ایجاد فضایی سالم برای زیستن بشریت نیازمند قانون است. قانونی که بر اساس آن بتواند تعاملات اجتماعی خود را ساماندهی کند. و در صورت بروز اختلاف نظر به عنوان مرجع از آن قانون اسفاده کند. در کلی ترین تقسیم بندی ایجاد چنین شرایطی نیازمند سه ارگان قانون گذاری، اجرای قانون و نظارت بر حسن اجرای آن می باشد. که امروزه آ ن ها را به اسم های قوای سه گانه شامل قوه مقننه، مجریه و قضاییه می شناسیم. به مجموع این نهاد ها حکومت می گوییم.

مقدمه پنجم:
از آن جا که اسلام در باب زندگی اجتماعی بشر نیز احکام متقن و بی نقصی دارد نیاز به تشکیل حکومتی برای اجرای این قوانین ضروری به نظر می رسد.

مقدمه ششم:
هر حکومتی نیاز به حاکم دارد. حاکم هر حکومت با توجه به نوع آن حکومت باید پایبند به مبناهای حکومت باشد.

مقدمه هفتم:
چون حکومت اسلامی است، حاکم آن باید مسلط به قوانین اسلام باشد، در اسلام چنین شخصی را فقیه می گوییم. همچنین چون حکومت امری اجتماعی است حام باید آگاه به مسائل سیاسی روز، شجاع و مدبر و صاحب نظر در مسائل اجتماعی نیز باشد.

به شخصی که مجموع این صفات را داشته باشد حاکم اسلامی یا ولی فقیه می گوییم. 




1. یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله و الله هو الغنی الحمید. (سوره فاطر آیه ی 15)


برای کسب اطلاعات تکمیلی می توانید یه کتب زیر مراجعه فرمایید:
1.ولایت فقیه نوشته حضرت امام خمینی (ره)
2.درآمدی بر نظام ارزشی و سیاسی اسلام نوشته ی محمود فتحعلی انتشارات موسسه امام خمینی (ره)


جمعه 12 اردیبهشت 1393 07:52 ب.ظ
سلام
مطالبی که گذاشتید خیلی خوب بود.
یه سوال برام پیش اومده فرق ولایت فقیه و دیکتاتوری چیه؟؟؟
پاسخ خادم الزهرا نوکر ارباب : بسمه تعالی
دیکتاتوری و ولایت فقیه تفاوت های بسیاری دارند . اصولاً قابل مقایسه با یکدیگر نیستند.
در حکومت دیکتاتوری فرد حاکم برای رسیدن به منافع شخصی اش تلاش می کند و هیچ خواسته ی مردم برایش اهمیت ندارد. حاکم دیکتاتور از هر ابزاری برای به کرسی نشاندن حرفش استفاده می کند. ترور، قتل عام و ... راه هایی در دست حاکم هستند که از آن ها استفاده می کند.
حکومت دیکتاتور دارای مجلس مردمی و پارلمان به معنای رایج و صحیحش نیست. و اقتصاد مردم به یک نفر یعنی پادشاه خلاصه می شود.
در حالی که ولایت فقیه منصوب عام خداوند است. در حکومت فقیه نظارت در همه سطوح حکومت انجام میگردد حتی در سطح ولی فقیه.
بنابراین ولی فقیه مجاز به انجام امور تحت لوای اسلام و تا حدی است که شرع به او اجازه می دهد. یعنی ولی فقیه نمی تواند در برابر حکم خداوند بایستد. ولی فقیه تلاشش را برای پیاده کردن حکم دین در جامعه و به منظور به سعادت رساندن مردم انجام می دهد نظرات مشورتی مردم بسیار اهمیت ویژه ای دارد و ارکان یک حکومت جمهوری در حکومت فقیه رعایت می شود.
این ها گوشه ای ناچیز از اختلافات ولی فقیه و دیکتاتوری بود.
برای کسب اطلاعات تکمیلی می توانید به کتب زیر مراجعه فرمایید:
1. ولایت فقیه نوشته امام خمینی
2. نظریه سیاسی اسلام دو جلد نوشته علامه محمد تقی مصباح
3. نظام سیاسی اسلام نوشته محمد جواد نوروزی
4. نگاهی گذرا به مسئله ولایت فقیه نوشته علامه محمد تقی مصباح
عباس
یکشنبه 9 تیر 1392 11:30 ق.ظ
رضا جان منظورم اینا نیس
ببین حضرت آقا یه جایی می فرمان:"اگر مردم حكومتى را نخواهند، این حكومت در واقع پایه‌ى مشروعیت خودش را از دست داده است." و خیلی فرمایشات دیگه مبنی بر اینکه یکی از ارکان مشروعیت رای مردمه.
حضرت علامه هم معتقدن که رای مردم جزء تعیین کننده مشروعیته و نقش مردم افزون بر نقشی است که مردم در عینیت بخشیدن به حکومت فقیه دارند.(دقت کن؛ افزون بر...)
مقصود این صحبتا بنظرم اینه که در زمان غیبت حكومت فقیه مشروعیتى تلفیقى دارد؛ بدین معنا كه مشروعیت ولایت فقیه به نصب الهى و نیز رأى مردم است. که باز سوالای زیادی اینجا مطرح میشه.....
در کل مشروعیت حکومت یعنی قانونیت، مقبولیت و حقانیت
یا حق
پاسخ خادم الزهرا نوکر ارباب : :
سلام
بله بنده هم عرض کردم که مشروعیت یعنی عمل دقیق به شرع.
حالا باید دید نظر شرع نسبت به رای مردم چگونه است یعنی اگر بناست رای مردم در شروعیت تاثیر گزار باشد باز هم باید بر طبق شرع باشد. در کل مقبولیت مشروعیت نمی آورد ولی به عنوان یکی از احکام شرع مردم نقش مهمی در تاملات اجنماعی ایفا میکنند ولی این دلیل بر مشروعیت بخشیدن نیست.
مثالی که مفید فایده است :
پدیده ها دارای دو نوع علت هستند علت ناقصه و علت تامه.
اگر بگوییم مقبولیت مشروعیت می آورد یعنی مقبولیت علت تامه مشروعیت است که این طور نیست(در پاسخ قبل عرض شد.) در بین علل ناقصه نیز هر علتی به اندازه ی تاثیر گزاری اش در وقوع معلول نقش دارد.
عباس
شنبه 8 تیر 1392 07:06 ب.ظ
سلام
مشروعیت حکومت به رای مردم بستگی دارد یا خیر؟
آراء مردم چه نقشی دارند؟؟؟
(جواب دادی خبرم کن)
پاسخ خادم الزهرا نوکر ارباب : :
سلام
به نکته ی خوبی اشاره شده است.لازم می دانم با توجه به مطرح شدن این شبهه توسط بعضی از مسئولین پاسخی نسبتا کامل البته در حد بضاعت فقیرانه ی خودم ارائه بدم. امیدوارم مفید فایده قرار بگیرد.
هر امر اجتماعی در جوامع اسلامی دارای دو خواستگاه است یکی مشروعیت و دیگری مقبولیت.
اگر به ریشه لغوی این دو دقت کنیم پاسخ به خوبی روشن می شود. آن جا که می گوییم مشروعیت یعنی آن چیز که از شرع گرفته شده است. یعنی بر طیق احکام شرعی پدیده مورد نظر جز کدام دسته است حلال است یا حرام مستحب است یا مکروه.
در مقوله مقبولیت موضوع بحث متفاوت است و مقبولیت یعنی همراهی عده ای از مردم که از لحاظ تعدادی اکثریت را به خود اختصاص داده اند.
حال سوال این جاست که آیا مقبولیت مشروعیت می آورد؟
در وهلی اول باید گفت با استفاده از آموزه های دینی و عقلی پاسخ این سوال منفی است.
در پاسخ نقلی به این سوال چند نمونه از تاریخ بیان می کنیم:
در بسیاری از داستان های تاریخی صدر اسلام تعداد مخالفین بیشتر از عده مسلمانان بوده است برای مثال در هنگامی که پیامبر دعوت خود را شروع کرد عده قلیلی با وی همراهی کردند و بسیاری از مردم به بت پرستی می پرداختند بدین معنی که سخن پیامبر حق و مشروع بود ولی در آن زمان مقبولیت نداشت ولی مقبولیت بت پرستی دلیل بر مشروعیتش نبود یا در ماجرای سقیفه تعداد یاران امیرالمومنین اندک و مخالفان ایشان کثیر بودند این موضوع باعث خانه نشینی علی (ع) می شود ولی مشروعیت علی (ع) از بین نمی رود و تفاوت نگاه شیعی با نگاه اهل تسنن از این جا معلوم می گردد.
در روز عاشورا نیز همین اتفاق می افتد و خیلی از داستان های آموزندهی دیگر که این اصل را ثابت می کنند که هیچ گاه مقبولیت نمی تواند مشروعیت بیاورد بلکه مقبولیت زمینه سازی است برای اجرای سهل تر احکام و دستورات اجتماعی.
از طرف دیگر از لحاظ عقلی اگر قرار باشد آن چیزی که مقبولیت دارد مشروعیت پیدا کند دیگر چه نیازی است به شرع. اگر بنا باشد دستورات و حدود الهی تابع نظر مردم باشد که باید فاتحه دین خوانده شود.
در جواب این که مردم در این ساختار در کجا قرار دارد نیز باید گفت بر خلاف دیگر مکاتب غیر الهی اسلام بیشترین اهمیت را به مردم می دهد پیامبر اکرم صلوات الله علیه بسیار در امورشان مشورت می کردند کارهای مهم را به اصحاب می سپردند و این طور نیست که ما بخواهیم بگوییم مردم هیچ نقشی در تاملات اجتماعی ندارند. نیروی انسانی به عنوان یکی از ارکان جامعه اسلامی همواره مورد تاکید ائمه اطهار نیز یوده است نکته در این جاست که در صورت همراهی مردم است که جلوی حوادثی مثل عاشورا گرفته می شود و جامعه اسلامی در حالی که بدون همراهی قاطبه مسلمانان باشد عملا وجود نخواهد داشت. منتها باید بین این دو امر تفکیک قائل شد و سهم هر کدام را جداگانه بررسی کرد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها