تبلیغات
. - آهی که سعیدجلیلی در عراق کشید
.

می نویسم تا بگویم آن چه ناگفتنی است.

آهی که سعیدجلیلی در عراق کشید

شنبه 17 تیر 1391

نوع مطلب :روند مذاکرات 1+5، 

آهی که سعیدجلیلی درعراق کشید


سید ناصر حسینی، نویسنده كتاب «پایی كه جاماند» گفت : جلیلی خیلی اصرار كردند كه اگر می‌شود كاری كنیم كه برای شب سوم هم بتوانیم به كاظمین برویم اما سفیر ایران در عراق به دلیل مسائل امنیتی قبول نكرد و گفت ای كاش برای به كاظمین رفت‌تان بعدازظهر خبر می‌دادید چرا كه آقای جلیلی به احتساب اینكه دو شب قبل به كاظمین رفته بودیم فكر می‌كردند شب سوم دیگر نیازی به هماهنگی ندارد.....


سید ناصر حسینی، نویسنده كتاب «پایی كه جاماند» گفت : جلیلی خیلی اصرار كردند كه اگر می‌شود كاری كنیم كه برای شب سوم هم بتوانیم به كاظمین برویم اما سفیر ایران در عراق به دلیل مسائل امنیتی قبول نكرد و گفت ای كاش برای به كاظمین رفت‌تان بعدازظهر خبر می‌دادید چرا كه آقای جلیلی به احتساب اینكه دو شب قبل به كاظمین رفته بودیم فكر می‌كردند شب سوم دیگر نیازی به هماهنگی ندارد.....


به گزارش خبرگزاری دانشجو ، در مراسم تجلیلی كه از سید ناصر حسینی، نویسنده كتاب «پایی كه جاماند» صورت گرفت؛ حسینی به عنوان یكی از اعضای تیم مذاكره كننده با گروه 1+5 از حواشی سفر به بغداد به شرح خاطراتی پرداخت كه از زبان خود این نویسنده بسیجی در جملات زیر می خوانید.
 
 
یكی از خاطرات جالب من در مذاكرات بغداد ماجرای عدد 1+5 است. مخاطبانی كه كتاب «پایی كه جا ماند» را خوانده‌اند می‌دانند ماجرای این عدد در خاطرات جوانی من در كتاب ثبت شده است.
 
در خانواده ما 5 برادر بودیم و با پدرم زمانی كه عازم جبهه‌ها شدیم اطرافیان به خانواده ما می‌گفتند خانواده 1+5.
 
بعد از 24 سال وقتی به خاطر شغلم و اصرار آقای جلیلی برای همراهی در مذاكره 1+5 راهی بغداد شدم؛ قرین شدن این دو ماجرا برایم جالب بود و زیبایی خاصی داشت چرا كه از بین تمام نویسندگان این اتفاق فقط برای من رخ داده بود.
 
 
یكی از خاطراتی كه از این سفر در ذهنم وجود دارد، سوالات خبرنگاران در فرودگاه و در محل‌های مختلف در بغداد است. از بین 7 الی 8 نفر مذاكره ‌كننده تیم ایرانی كه به عراق اعزام شده بود، دو نفر از ما یعنی من و آقای جلیلی هر دو پای راست‌مان در دوران جنگ توسط عراقی‌ها قطع شده بود.
 
این نكته برای خبرنگاران خیلی جالب بود، بعضا برخی از آنها از ما سوال می‌پرسیدند كه من و آقای جلیلی چه كینه‌ای نسبت به عراقی‌ها داشتیم كه آنها پای راست ما دو نفر را قطع كردند.
 
وقتی كه خبرنگاران فهمیدند من در عراق اسیر بودم ...
 
خبرنگاران وقتی می‌فهمیدند من در زندان‌های مخفی بغداد اسیر بودم حس كنجكاوی‌شان زیاد می‌شد و از من می‌خواستند نظرم را نسبت به عراق بگویم. من در جواب به سوال آنها آمریكایی‌ها و اروپایی‌ها را مقصر می‌دانستم.
 
به خبرنگاران می‌گفتم عراق آن روز فریب خورد و به ما حمله كرد. عراقی‌ها فریب آمریكایی‌ها را خوردند و ما در برابر این فریب وظیفه خودمان را انجام دادیم و دفاع كردیم.
 
به خبرنگاران خارجی گفتم مقصر این جنگ آمریكایی ها بودند
 
من در گفت‌وگوهایم با خبرنگاران برای پیشرفت و سرفرازی مردم شیعه عراق آرزوی موفقیت می‌كردم و به آنها می‌گفتم: دوست دارم مردم شیعه عراق به پیشرفت برسند چرا كه من عراقی‌ها را خیلی مقصر نمی‌دانستم.
 
حضور من در مذاكرات بغداد برایم یادآور خاطره‌های اسارت بود، تفاوت جایگاه اسارت و جایگاه یك دیپلمات برای مذاكره با عراقی‌ها برایم جالب بود.
 
24 سال پیش عراقی ها من را شكنجه می كردند اما امروز كه به عراق رفتم با عزت سوار ماشین های ضد گلوله دیپلماتمان كردند
 
24 سال پیش وقتی در اسارت بودم خاطرم هست زمانی كه ما را وارد عراق كردند، عراقی‌ها توسط ستون‌هایی كه در اطراف درست كرده بودند با كابل بر سر ما می‌زدند و اگر كسی از دست آنها كتك نخورده عبور می‌كرد دوباره او را به ستون‌ها بر می‌گرداندند و با كابل بر سرش می‌كوبیدند.
 
اما امروز وقتی وارد عراق شدم با ماشین‌های سیاسی مشكی رنگ ضدگلوله وزارت امور خارجه من را جابه‌جا می‌كردند. آن روزها ما را با كتك درون ماشین‌ها پرتاب می‌كردند اما امروز با عزت در همان سرزمین با من برخورد می‌شد.
 
تفاوت این دو رویكرد بعد از گذشت 24 سال برایم جالب بود كه آن روزها چطور با من برخورد می‌شد و امروز چه برخورد متفاوتی با من صورت می‌گیرد.
 
سختی های دوران اسارت پای كربلا رفتن را از من گرفته بود
 
در دوران اسارت اینقدر خاطرات بد و فشار بر روی ما بود كه خاطرم هست در مصاحبه‌ای با بچه‌های رجانیوز گفتم پای كربلا رفتن ندارم واقعا هم اگر اصرار آقای جلیلی و ضرورت شغلم نبود پای رفتن به عراق را نداشتم.
 
صحنه‌های زندان الرشید در ذهنم تداعی می‌شد كه چطور با پای كرم خورده بچه‌ها من را جابه‌جا می‌كردند صحنه‌های سفر اخیرم برایم تداعی‌كننده تفاوت دو تجربه مختلف از یك سرزمین بود، اما این بار به جای زندان الرشید ما در مركز دارالضیافه مركز سران دنیا بودیم و این دو شكل برای من جالب بود.
 
ماجرای شب هایی كه در سفر مذاكره به بغداد به كاظمین می رفتیم
 
من بدون اغراق معتقدم سعید جلیلی نماد یك بسیجی با اخلاص و یك دیپلمات ارشد با تمام معنا در علم و در عمل است ایشان با حفظ روحیه اقتدار و با منش ایرانی یك جایگاه برجسته‌ای در ایران و در جهان دارا هستند
 
ایشان آدم اهل دلی هم هستند در این سه ماهی كه ایشان را می‌شناسم با كمترین كسی می‌توانم مقایسه‌شان كنم.
 
خاطرم هست در سفرمان به بغداد هر شب ایشان برنامه را طوری هماهنگ می‌كردند كه به كاظمین برویم.
 
7 و 8 نفری كه از ایران عازم شده بودیم مجبور بودیم در ماشین‌های مختلف به دلیل مسائل امنیتی پخش بشویم. در چند ماشین ضدگلوله می‌نشستیم و نزدیك به 70 الی 80 ماشین ضدگلوله ما را تا كاظمین اسكورت می‌كرد.
 
وقتی از محل اسكان به سمت كاظمین حركت می‌كردیم خیابانی نبود كه در آن ماشینی پر بزند، عراقی‌ها به دلیل مسائل امنیتی همه خیابان‌ها را برای عبور ما خالی می‌كردند چرا كه معتقد بودند اگر انفجاری صورت بگیرد برای‌شان سنگین تمام خواهد شد.
 
عراقی‌ها وقتی توانسته بودند اجلاس اتحادیه سران عرب را در شهر بغداد تشكیل دهند می‌خواستند كنفرانس 1+5 را هم به خوبی استقبال كنند تا بتوانند ثابت كنند در این كشور آرامش حاكم است.
 
یك عراقی به من گفت سعید جلیلی از ائمه كاظمین چه می خواهد كه هرشب به كاظمین می رود
 
در زیارت‌هایی كه به كاظمین می‌رفتیم یك بار یك عراقی با مزاح به من گفت این آقای جلیلی از امامان كاظمین چه می‌خواهد كه هر شب برای زیارت می‌آید.
 
یك خاطره دیگری كه در ذهنم به یادگار مانده شبی بود كه به دلیل عدم هماهنگی آقای جلیلی نتوانست به كاظمین برود آن شب آقای جلیلی به سفیر ایران در عراق گفت كه هماهنگ كند تا برای كاظمین راهی شویم سفیر ایران در عراق در پاسخ گفته بود باید زودتر اطلاع می‌دادید چرا كه همه رفته‌اند و تیم حفاظت برای اسكورت وجود ندارد.
 
ماجرای شبی كه نتوانستیم به كاظمین برویم / آهی كه سعید جلیلی از سر حسرت كشید
 
آقای جلیلی خیلی اصرار كردند كه اگر می‌شود كاری كنیم كه برای شب سوم هم بتوانیم به كاظمین برویم اما سفیر ایران در عراق به دلیل مسائل امنیتی قبول نكرد و گفت ای كاش برای به كاظمین رفت‌تان بعدازظهر خبر می‌دادید چرا كه آقای جلیلی به احتساب اینكه دو شب قبل به كاظمین رفته بودیم فكر می‌كردند شب سوم دیگر نیازی به هماهنگی ندارد.
 
آهی كه آن شب سعید جلیلی برای نرفتن به كاظمین كشید هیچ وقت از خاطرم پاك نمی‌شود اینكه دیپلمات هسته‌ای نظام جمهوری اسلامی ایران همچین آدمی بود كه این چنین با امام شیعه ارتباط داشت برایم جالب بود.
 
نكته آخری كه می‌خواهم به آن اشاره كنم این است كه دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران عزت مملكت ما را نمی‌خواهند و برای‌شان بسیار سنگین تمام شده كه ما توانسته‌ایم در فضای علمی به فناوری هسته‌ای دست یابیم.
 
آمریكایی‌ها و انگلیسی‌ها خیلی دوست داشتند كه آقای جلیلی با آنها مذاكره ویژه دیگری داشته باشد / سعید جلیلی قبول نكرد
 
نظام ایران هم بر اساس سیاست و حكمت و اقتدار به غربی‌ها و اروپایی‌ها باج نخواهد داد آن چه كه من در مذاكرات بغداد به عینه دیدم و شاهد آن بودم ابهت تیم مذاكره‌كننده ایرانی بود آمریكایی‌ها و انگلیسی‌ها خیلی دوست داشتند كه آقای جلیلی با آنها مذاكره ویژه دیگری داشته باشد اما نگاه دكتر جلیلی بر طبق ضوابط و این نكته كه هر چیزی باید جای خودش باشد برایم بسیار جالب بود.
 
انشاءالله مواضع شفاف ایران در راستای حفظ عزت ایرانی‌ها راه سعادت را روشن خواهد كرد و دشمنان ما ناكام خواهند ماند.


chocolate
سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 04:53 ق.ظ
Generally I don't learn article on blogs, but I would like to say
that this write-up very compelled me to try and do so!
Your writing taste has been surprised me. Thanks, very great article.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها