تبلیغات
.
.

می نویسم تا بگویم آن چه ناگفتنی است.

نگاهی تاریخی به آزادی بیان در دولت ها

یکشنبه 4 خرداد 1393

نوع مطلب :مسائل روز، 

آزادی بیان ترکیب واژه است که به همانند تمام انواع دیگر آزادی دستمایه اهداف سیاسی واقع و عکس العمل در قبال آن به نوعی کالای تبلیغاتی مبدل گشته است. هر دولتی که بر مسند اجرایی کشور قرار می گیرد با نگاهی که به مسئله نقد دارد به اقدام در حوزه آزادی بیان پرداخته و نشانی از تفکر خود در مبحث آزادی نقد به جای می گذارد.

در این وجیزه سعی بر این است که رویکرد دولت های سازندگی ، اصلاحات ، مهر و تدبیر و امید را در این زمینه بررسی کنیم. در قسمت اول به دولت های سازندگان و اصلاحات می پردازیم و در شماره بعد نیز دو دولت مهر و تدبیر و امید را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

1. دولت سازندگی (1376-1368):

دولت آقای هاشمی که با شعار اقتصادی و سازندگی اقتصادی روی کار آمده بود و به سیاسی شدن فضای کشور و علی الخصوص دانشگاه واکنش های منفی نشان می داد در پاسخ به منتقدانش سیاستی را در پیش گرفت که در حدیث دیگران به خفقان سیاسی مشهور شد. دولت سازندگی به هرگونه انتقاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برچسب تخریب زده و از ادامه آن جلوگیری می کرد. به عنوان مثال، عزت الله سحابی از چهره های ملی مذهبی می گوید: (در اواخر دهه 60) ما به آقای هاشمی نامه اعتراضی نوشتیم. اعتراض ما به آقای هاشمی این بود كه اولاً اوضاع اقتصادی كشور بسیار خراب است. فقر و اختلاف طبقاتی بسیار فاحش است. دوم این كه وضع سیاست خارجی ما به گونه ای است كه ما در انزوای كامل قرار گرفته ایم و همه دنیا با ما مخالف هستند. در رابطه با این نامه، 23 نفر را بازداشت كردند كه یكی از آنها من بودم ... بعد از دستگیری ها، در كمیسیون برنامه و بودجه مجلس، چند تن از نمایندگانی كه مرا می شناختند، به آقای هاشمی اعتراض كردند كه چرا عزت الله سحابی را گرفتی؟ آقای هاشمی پاسخ داده بود:  «رویش زیاد شده بود، می خواستیم رویش را كم كنیم.»1

همچنین بازخوانی دوران 8 ساله دولت هاشمی رفسنجانی نیز نشان می دهد یکی از رخوت آلود ترین دوران دانشگاه ها پس از پیروزی انقلاب در این دوره رقم خورده است بگونه ای که اصلی ترین تشکل دانشجویی منتقد دولت وقت یعنی دفتر تحکیم وحدت با فشارهای متعددی از سوی وزارت علوم دولت آقای هاشمی دست و پنجه نرم می کرده است و حتی اجازه برگزاری برخی از نشست های دانشجویی که در آن قرار بوده نسبت به دولت وقت نقد شود، نداشته است. علی خضریان از محققان جنبش دانشجویی ایران در این باره می گوید: «در دانشگاه تهران یک همایش قرار بود برگزار شود در خصوص نقد و بررسی اقتصاد لیبرال از طرف دفتر تحکیم وحدت که آقای احمد توکلی یکی از اصلی ترین طراحان و پیشنهاد دهندگان آن بود اما برای این که این نقد صورت نگیرد،  دولت کل همایش را از بین می برد و آن سال دفتر تحکیم حتی انتخاباتش را نمی تواند برگزار کند.»2

2. دولت اصلاحات (1384-1376):

پس از ایجاد فضای بسته سیاسی در دولت آقای هاشمی و عدم تلاش برای ورود جوانان به مباحث سیاسی و مهم کشور در میانه های دولت ایشان مقام معظم رهبری در 12 آبان 1372 و در دیدار با جمعی از نخبگان  با اشاره به فضای دانشگاه ها تصریح کردند:

«بنده دلم مىخواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّى دانشآموزان مدارس، روی ریزترین پدیدههاى سیاسى دنیا فكر كنید و تحلیل بدهید. گیرم كه تحلیلى هم بدهید كه خلاف واقع باشد؛ باشد. خدا لعنت كند آن دست هایى را كه تلاش كردهاند و مىكنند كه قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسى كنند. كشورى كه جوانانش سیاسى نباشند، اصلاً توى باغ مسائل سیاسى نیستند، مسائل سیاسى دنیا را نمىفهمند، جریان هاى سیاسى دنیا را نمىفهمند و تحلیل درست ندارند. مگر چنین كشورى مىتواند بر دوش مردم، حكومت و حركت و مبارزه و جهاد كند؟»

بسیاری از تحلیل گران این سخنرانی را آغاز ایجاد فضای باز سیاسی در کشور می دانند و از آن به عنوان پدیده ای یاد می کنند که چهار سال بعد پیروزی محمّد خاتمی را در انتخابات ریاست جمهوری موجب شد. خاتمی که رقیب اصلیش یعنی ناطق نوری متهم به دنباله روی از سیاست های هاشمی (و عدم علاقه مندی به انتقاد) بود، با کوبیدن بر کوس آزادی و سر دادن شعار های جوان پسند از فضای دانشگاهی بیشترین استفاده را برد و به پاستور رفت.

اما دولت اصلاحات تبدیل به یک امپریالیسم رسانه ای شد. شکل گیری حلقه های فکری کیان و بسته های فکری اتاق های شورای عالی امنیت ملی و دفتر استراتژی مجمع تشخیص که خوراک دهندگان اصلی روزنامه ها و نشریات عظیم حامی دولت بودند در این دوران باعث رونق رسانه های مکتوب در کشور شد. اما نکته قابل توجه این است که دولت اصلاحات به قولی از آن طرف بام افتاد و آزادی بیان را فقط در نقد و تخریب مبانی اسلام مجاز می دانست تا جایی که به گواه تاریخ کمترین مقاله انتقادی و کمترین انتقاد رسانه ای از دولت خاتمی انجام شده است؛ لیکن در آمارها آمده است که بیش از  5000  بار به مقدسات دینی  در 8 سال اصلاحات توهین شده است. برای نمونه:

تلاش برای قرار دادن جمهوری اسلامی در مقابل دموكراسی و آزادی مدنی:       « سیره حضرت علی(ع) و سایر فرق مذهبی در صدر اسلام، دموكراسی در انتخاب رهبری و عدم تعیین رهبر برای مردم بوده است.»3

تبلیغ گسترده مبانی نظری فرهنگ غرب و زیر ساخت های تئوریك فرهنگ آمریكایی: «امروز به جرأت می توان گفت در زندگی قومی كه عزم تعالی و پویایی كرده است هیچ تحولی كار ساز نخواهد بود مگر آن كه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگونی اساسی، آشنایی با تمدن غرب و لمس روح آن یعنی تجدد است.»4

و هزاران نمونه دیگر. در آخر نیز می شود اشاره کرد که غوغاسالاری این روزنامه ها در حدی بود که اگر بعضاً هم با توجه به شکایات متعدد روزنامه ای بسته می شد، تیم اداره کننده آن در کوتاه ترین مدت صاحب روزنامه دیگری می شد مثلاً :

روزنامه جامعه، اولین روزنامه نزدیك به حزب مشاركت بود كه از 16/11/76 به مدت شش ماه، 120 شماره منتشر نمود. در ابتدای مرداد 1377 این روزنامه توقیف گردید. این روزنامه كه حلقه اول روزنامههای زنجیرهای طرفدار حزب مشاركت قلمداد میشد، توسط حمیدرضا جلاییپور، از اعضای ارشد حزب مشاركت، هدایت میشد. توقیف روزنامه جامعه به این شكل بود كه پس از آن كه شش مورد شكایت از روزنامه جامعه در شعبه 34 دادگاه عمومی تهران به ثبت رسید و تفهیم اتهامات به مدیر مسئول آن انجام شد، جلسه دادگاه، صبح روز دوشنبه 18 خرداد ماه 1377 برگزار گردید. با اتمام جلسه دادگاه، هیئت منصفه رأی به مجرمیت مدیر مسئول روزنامه جامعه داد و قاضی نیز با توجه به نظر هیئت منصفه و به استناد مواد 608 و 640 قانون مجازات اسلامی رأی بر محكومیت جلاییپور داد و امتیاز این روزنامه مشاركتی لغو گردید. افراطیون با لغو امتیاز روزنامه جامعه اعلام كردند كه روزنامه دیگری با همان شیوه و مشی منتشر خواهند كرد و دیری نپایید كه روزنامه توس را به دكه روزنامهفروشیها فرستادند. از 3/5/77 بلافاصله بعد از توقیف جامعه و در مدت پنجاه روز، 45 شماره از روزنامهی توس منتشر شد. روزنامهی توس همان روش ساختارشكنی و تشنجآفرینی روزنامهی جامعه را با همان نویسندگان كه در بین آنها روزنامهنگاران رژیم شاه نیز به چشم میخوردند، در پیش گرفت.

ادامه دارد...

پی نوشت ها:

 1.  روزنامه فتح- چهارشنبه 2 بهمن 1378- شماره 49- صفحه 6

 2. کتاب تاریخ جنبش دانشجویی مسلمان، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 403

 3. سالار بهزادی، روزنامه صبح امروز، 23/8/78

 4. سید محمد خاتمی، روزنامه سلام، 3/2/75


فتح سنگر به سنگر

جمعه 22 فروردین 1393

نوع مطلب :مسائل روز، 

فتح سنگر به سنگر

اصطلاح فتح سنگر به سنگر را در بسیاری از منازعات سیاسی شنیده ایم. اصطلاحی که بیش تر در بدست آوردن جایگاه های سیاسی ، مناسبات قدرت و بالاخص برای تصدی پست های مهم دولتی بکار می رود در این یادداشت سعی داریم تا به بررسی این اصطلاح که اخیرا دوباره شایع گشته بپردازیم.

هر گروه و جریانی برای پیاده کردن افکار و ایده های خود در جامعه و برای عرضه کردن هر آن چه از محتوای فکری در اختیار دارد نیاز به ابزارهایی دارد تا بتواند بوسیله آن اهداف خود را پیش ببرد. عده ای داشتن قدرت سیاسی را مهم ترین ابزار  و عده ای دیگر رسانه را شاخص ترین آن می دانند. اگر بنا بر اصالت دادن به قدرت سیاسی _طبق نظر متفکران اصلاحات_ گذارده شود، تلاش خواهد شد تا جایگاه و مناصب با ارزش سیاسی در اولین قدم تصاحب شود. لیکن در نظام های جمهوری که بر پایه تفکیک قوا استوارند بدست گرفتن تنها یک قوه کافی نیست و از این رو تلاش برای تصدی تمامی ارگان ها، بخش ها و نهادهایی هستند آغاز می شود.

این معنای «فتح سنگر به سنگر» ی است که در دوران اصلاحات و در عملی کردن تئوری سکولاریزه کردن توسط سعید حجاریان رونمایی شد. این پروژه در سال 82 و با شکست 2 خردادی ها در انتخابات مجلس متزلزل و با انتخاب محمود احمدی نژاد در سال 84 فروپاشید.

اما آن چه امروز به عنوان فتح سنگر به سنگر می شنویم مقوله ایست فراتر از معنای یاد شده که در ادامه به شرح آن می پردازیم.

اصولاً ایده ی «فتح سنگر به سنگر»، تداعی کننده اصطلاح قرآنی «خطوات الشیطان» می باشد و از لحاظ بار معنایی، اصطلاحی با بار معنایی منفی به شمار می رود.  می توان گفت رونمایی از پروژه جدید، نه تنها نشانه هایی از تدارک عظیم تر و گسترده تری در سطح مسئولیتی دارد بلکه تمرکز بر روی اذهان عمومی، ایده پردازی و فضاسازی در میان آحاد مردم نیز را نیز شامل می شود. هرچند بنای پوپولیستی نشان دادن برخی رفتارهای سیاسیوم اصلاحات را _در این جا_ نداریم لیکن جهت گیری های فکری متفاوت از درون این جریان در راستای تعاملی و شناور نشان دادن و فضای فکری بسته آن هاست و نه روایتی عینی از آن چه اتفاق می افتد.

در باب تدارک گسترده برای تصاحب مناصب می توان به خیز بلند افراطیون اصلاح طلب برای صندلی های مجلس محترم خبرگان رهبری اشاره کرد که در این مدت طی مصاحبه هایی علناً از آن نام می برند. همچنین پدیداری جریانی را که در پی آتش افروزی و اختلاف افکنی جهت بر هم زدن تعامل بین مجلس و دولت است را می توان در این راستا تحلیل کرد که آقایان اصلاح طلب و بعضی هم پیمانان معتدل(!) آن ها و بعضاً راست مسلک و اصولگرا در پی تشدید اختلافات فی ما بین دولت و مجلس که علی القاعده اختلاف هایی طبیعی هستند دامن بزنند و این فکر را القا کنند که عدم موفقیت دولت در پروژه های خود در ماه های گذشته بدلیل کار شکنی های مجلس بوده است. در حالی که همین آقایان در بحبوحه انتخابات سعی در تخریب دولت وقت و برجسته کردن و صحه گذاشتن بر مواضع مجلس داشته و از مبنایی بودن نقش مجلس در اداره امور کشور سخن می راندند.

نتیجه آن که انتخابات های آینده مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی محل عرضه بخشی از پروژه «فتح سنگر به سنگر» است. پروژه ای که اجرای آن در 2 خرداد 76 و بعد از آن در انتخابات مجلس ششم در سال 78 پیامد و هزینه های بسیار ناگواری از جمله تجربه هر 9 روز یک بحران را در 8 سال ریاست محمد خاتمی بر مردم کشور تحمیل کرد.

و اما بخش دیگری که این پروژه در ا« سرمایه گذاری کرده است طرز تفکر، نحوه استنباط و مقابله با مشکلات و در یک کلام سبک زندگی جامعه است.که این قسمت از پروژه اهمیت ویژه ای دارد. دلیل آن هم روشن است. اگر بدست آوردن قدرت برای تاثیرگزاری روی آحاد ملت است این قِسم از پروژه مستقیماً و بدون واسطه قدرت روی مردم تاثیر می گذارد. اما چگونه؟؟ مگر می شود می شود بدون در اختیار داشتن قدرت این کار را پیش برد؟

باید اشاره کنیم که جریان غرب زده ی  کشور امروز با رخنه در وزارت خانه ها و پست های کایدی فرهنگی کشور نظیر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بدنبال القای سبک زندگی غربی به جامعه است که القای این فضا در حال حاضر با شکستن قبح بسیاری از ناهنجارها پیگیری می شود. برای مثال طرح مباحثی همچون تک خوانی زنان، رفع فیلترینگ شبکه های جاسوسی اجتماعی و یا برداشتن کامل ممیزی کتب منتشره و صحبت از رفع حصر از سران خائن فتنه از این دست اقدامات است. لذا سنگری که هدف اصلی پروژه برای فتح است سنگر دل و سبک زندگی است. لذاست که رهبر معظم انقلاب در نامگذاری سال 93 به مقوله فرهنگ اشاره کرده و آن را هوایی که تنفس می کنیم خواندند. و این یعنی چه بخواهیم و چه نخواهیم ملزم به استفاده از آن هستیم و اگر نتوانیم هوای پاک و عاری از آلودگی (فرهنگ ناب محمدی) را استشمام کنیم مجبور به پذیرفتن سبک زندگی آمریکایی که مبتنی بر ابتذال و آزادی های بی حد و حصر خواهیم شد که از شأن انسانیت بدور است.


آدمک هسته ای

پنجشنبه 8 اسفند 1392

نوع مطلب :روند مذاکرات 1+5، مسائل روز، 

آدمک هسته ای

اپیزود اوّل:

آدمی را تصور کنید که در مخمصه ای گیرافتاده است و از سوی یک باجگیر قدر قدرت با مشت و لگد تحت فشار قرار گرفته است. این آدم سالیانی است طولانی که زیر دست و پای این غول بیابانی له شده است و تا توانسته کتک خورده. ولی هیچ گاه تسلیم نشده است. البته جای سالمی نیز در بدن او نمانده است. او در این سالیان روز به روز ضعیف تر شده ولی همیشه با تعصبی کورکورانه! حاضر به پذیرفتن حرف های نسبتاً منطقی! غول نشده است.

اپیزود دوّم:

البته در این سال ها آدمک با غول به زبان های مختلفی صحبت کرده و باطل بودن حرفش را به او نشان داده و حتی غول نیز در خلوت خودش اقرار کرده است که دیگر از مقابله با آدمک خسته شده است. اما این اواخر آدمک خیالی به سرش میزند و برآن می شود تا با غول مذاکره ای جدید آنجام دهد او می گوید حرف هایی که تا الان بین من و غول رد و بدل شده خالی از منش سیاستمدارانه و به شیوه عوام بوده است. من باید زرنگی کنم و مذاکرات را کارشناسانه به پیش ببرم برای همین قرار و مداری با غول می گذارد و تمام حس و هوشش را به کار می بندد تا این بار کار را به پیش ببرد. برای این که بفهمیم آدمک چه در سر دارد نخست باید ماجرای دعوای غول و آدمک را بازخوانی کنیم:

اپیزود سوّم:

سال ها پیش که آدمک خردسال بود و غول در میانسالی به سر می برد غول فردی را اجیر کرد تا دارایی ها و سرمایه آدمک را به تاراج ببرد و همین طور هم شد و تقریباً تمام دارایی های آدمک توسط وی به غول رسید. اما به ناگاه پیرمردی که غذایش پیاز بود و نان، از راه رسید و آن چنان روی آدمک تاثیر گذاشت که نهایتاً آدمک توانست از سیطره غول خود را رهایی بخشد. از آن پس غول هر چه توانست کرد و به هر شیوه ای خواست تا آدمک را از کرده خود پشیمان سازد. شبانگاه به خانه آدمک یورش بی رحمانه برد و کاری کرد که ساختن خانه آدمک نیاز به سازندگی هشت ساله پیدا کند. غول بعد از این که دید دیگر نمی تواند خانه وی را خراب کند تصمیم گرفت با غول هایی که با او دوست بودند دست به یکی کند تا آدمک بیچاره را که فقط و فقط خودش را از دست نامردی های غول رهانیده بود سرجایش بنشانند. او به دوستانش گفت که حق ندارند به آدمک بیچاره غذا بفروشند آن ها حتی حق نداشتند زمان بیماری به او دارو بدهند به همین دلیل آدمک هر روز نحیف تر شد. تا این که این اواخر در پی یکسری شرایط تصمیم عجیبی گرفت. در حالی که تمام دوستان!!! آدمک به او می گفتند تو باید با غول رابطه برقرار کنی ناگاه ستون خیمه آدمک! که رفاقت دیرینه ای با پیر خرابات ماجرا نیز داشت جمله ای کلیدی را به آدمک یادآوری کرد او گفت: پیرمردی که در آن شرایط سخت تو را از چنگال خونین غول نجات داد و به تو یاد داد سی سال جلوی او بایستی اصلا با غول مشکلی نداشت او حتی حاضر نبود خونی از بینی غول جاری شود چه رسد به مرگ غول بی شاخ و دم عزیز، حتی او گفت من خودم به پیرمرد در زمان حیاتش نامه نوشتم که آقا بیایید دیگر به غول بیچاره لعنت نفرستیم. آخر لعنت چیز بدی است. ناگاه برق از کله ی آدمک پرید او عده ای را مامور کرد تا به نزد غول (که به گفته ی نظر سنجی ها بیشترین خطر برای صلح میان تمام آدمک های جهان است) بروند و با او مذاکرات را این بار با هدف توافق به هر قیمتی از سرگیرند. او تصمیم گرفت تمامی مایملکی که در این سال ها بسیاری از دوستانش جانشان را برای آن فدا کرده بودند و به سختی بدست آمده بود را از بین ببرد تا به غول بفهماند که آدمک 40 کیلویی اهل خشونت نیست. مذاکره انجام شد و آدمک بواسطه ی خبری که تیم مذاکره کننده اش به او داد غرق در شادی و سرمست از فتح الفتوح کارشناسان خبره و سیاستمدار گشت ولی دیری نپایید که آدمک فهمید....

آری تیم مذاکره کننده بخش عظیمی از ثروت سخت بدست آمده آدمک را به غول بخشیده بود همان سرمایه ای که آدمک سال ها برایش کتک خورده بود.

کارشناسان دیگری برآن شدند تا علت تصمیم غلط تیم مذاکره کننده را بفهمند آن ها پس از تحقیقات فراوان به این نتایج رسیدند:

1.                    تیم مذاکره کننده، آدمک را به خوبی نشناخته بود و برداشتش همان سناریویی بود که در اپیزود اوّل قصه نقل شد آن ها واقعا فکر می کردند استخوان های آدمک زیر دست و پای غول له شده است. ولی حاشا. این طور نبود آدمک در تمام این سال ها علیرغم زخم هایی که خورده بود و پیکرش درد می کرد ضرباتی را به شیوه های مختلف چنان به غول وارد کرده بود که کارشناسان خبره جهانی از اتمام جنگ غول و آدمک به نفع آدمک خبر می دادند ولی آدمک نجیب بود و چیزی از خودش بروز نمی داد. ولی چه فایده تیم مذاکره کننده این را نفهمید.

2.                    اظهار نظر کارشناسان در مورد دوم این بود:

تیم غول را نیز نشناخته بود آنها گمان می کردند غول با این همه مال و منال چشمش به دنبال اندک ثروت آدمک بوده که این ماجرا را از سال ها پیش شروع کرده است غافل از این که دعوای این دو اصلش سر چیز دیگری بوده است. راستی فراموش کردم بگویم آدمک یک ایدئولوژی دارد و آن هم نابودی تمام غول های عالم است و اساسا غول فرعون صفت سال ها پیش همین را فهمیده بود که می خواست به محض تولد موسی (در قصه ما همان آدمک) را بکشد و اصلا ماجرای اجیر کردن و ... همه اش برای همین بود. ولی چه فایده تیم مذاکره کننده این را نیز نفهمید.

3.                   تحقیقات نشان می دهند که این تیم مذاکره کننده قبلا نیز سابقه ی این چنین قراردادهایی را داشته است. البته بار قبل آن ها به آدمک دروغ گفته بودند و پشت صحنه تمام اموال و اطلاعات آدمک را 2 سال در اختیار غول قرار داده بودند.

اپیزود چهارم:

آدمک این روزها فقط دارد فکر می کند. او هنوز به تیم مذاکره کننده اش اعتماد دارد. البته آدمک را همه می شناسند او صبر زیادی دارد. آنقدر که 4 سال پیش وقتی عده ای آشوب راه انداخنتند و خیابان ها را به آتش کشیدند و حتی بعضی از خادمان قبلی آدمک به او خیانت کردند او حدود هشت ماه صبر کرد و چیزی نگفت. ولی روزی دید اصل حرکتی که سال ها پیش به کمک آن پیر شروع کرده بود و بعد ها به دست خلف صالح او سپرده شده بود در خطر است به صحنه آمد و یک تنه جلوی همه دنیا ایستاد.

این بار هم او خود می داند چگونه باید با تیم مذاکره کننده اش رفتار کند. خوشبختانه گوش آدمک به دهان مولایش است. او فقط حرفش یک چیز بوده و هست او می گوید هر چه آقایم - یعنی وارث به حق پیرمرد سید خراسانی من سید علی بگوید سمعا ً و طاعتا....


ژنو را نقاب نکنید!!!

یکشنبه 3 آذر 1392

فضای سیاسی کشورمان در روزها و هفته های اخیر تحت تأثیر مذاکرات ژنو قرار گرفته است. فارغ از هرگونه نگاه به نتیجه مذاکرات سخت هسته ای باید دانست مسئولین نباید در انجام وظایف کوتاهی کنند. مسائل اقتصادی و مشکلات مبتنی از آن بیش از آن که ناشی از فعالیت های بیگانگان باشد، نابعی است از فاکتورهای داخلی که رعایت نکردنشان بیش از هرچیز به سیستم گردش صحیح خدمات اجتماعی ضرر می رساند.

جمهوری اسلامی ایران با تجربه ای سی و چند ساله با اتکا به نیروی داخلی خود توانسته است در بسیاری از زمینه های علمی و صنعتی حرف هایی برای گفتن داشته باشد. حوزه های متعدد و گوناگونی وجود دارد که پتانسیل بوجود آمده در آن ها نه تنها پاسخ گوی نیاز داخلی بلکه مورد تقاضای کشورهای دنیاست. پزشکی، سلول های بنیادی، توانایی غنی سازی اورانیوم، صنعت ماهواره، هوا و فضا، تکنولوژی های فوق پیشرفته نظامی، نانوتکنولوژی، سدسازی و محصولات کشاورزی تنها بخشی از عرصه هایی است که قابل ارائه به جامعه جهانی هستند.

این نوشتار است تلاشی است برای تبیین میزان وابستگی مشکلات داخلی به مسئله هسته ای و مذاکرات 1+5. اتفاقات اخیر دولتمردان بعضأ این نکته را به ذهن متبادر می کند که شاید عدم توانایی مدیران و کارشناسان قسمت های مختلف بواسطه ی مذاکرات مخفی مانده باشد. آن چه حائز اهمیت است این نکته است که این دولت با سیاه خواندن فضای جامعه در دولت پیشین و مربوط ساختن آن به عدم کفایت وزرا و مدیران ارشد آن دولت سعی در ایجاد شکاف اجتماعی میان دولت وقت و حسن ها و امتیازهای آن با مطالبات مردم داشت و از آن به عنوان حربه ای انتخاباتی کمال استفاده را برد. علل مختلفی می تواند باعث این امر باشد:

1.       ممکن است صحبت های صورت پذیرفته در تبلیغات انتخاباتی بدور از کارشناسی و صرفا سیاسی کاری و جنگ روانی برای بردن! انتخابات بوده باشد. و حال که زمام امور بدست عزیزان افتاده است به عمق سختی کار پی برده باشند. در این صورت باید گفت که اخلاق حرفه ای اسلامی حکم می کند که رئیس جمهور با حضور در رسانه ملی و در ارائه گزارش 100 روزه خود این خصوص توضیحاتی بدهند.

2.       گزینه دیگر عدم کارایی سیاست های اعمالی جدید به مسائل است که می تواند به طور جدی مطرح باشد. آن چه مشاهده می شود تقابل صرفا سیاسی و برمبنای جدل هایی نفسانی است تا امری کارشناسانه که با پوشش غول های رسانه ای وابسته، تبدیل به زنجیره ای از انتقادات غیرمنصفانه علیه خدمتگزاران دولت قبل گشته است. برای مثال نسبت دادن آمارهای دروغین تورم 30 ،40 و اخیراً 50 درصدی ناشی از پروژه مسکن مهر که در روزهای اخیر شاهد آن بوده ایم و یا صحبت هایی که براساس وخامت شرایط تحویل دولت به دولت یازدهم مطرح می شود و نهایتا تیترهایی که در روزنامه های زنجیره ای مشاهده می کنیم مواردی هستند که بیش از آن که گویای حقایق کشور باشند به عنوان عاملی جهت مخفی کردن ضعف های مدیریتی استفاده می شوند. البته در این مورد باید گفت که ممکن است اهداف متفاوت باشند. شاید دسته ای از مسئولین و نهادهای دولتی برای ایجاد فرصت های جدید جهت اجرای سیاست های خود از این شیوه استفاده کنند. ولی عده ای معلوم الحال برای حمله به گفتمان مقاومت و ضعیف نشان دادن آن از این حربه استفاده می کنند که جای تأمل و تأسف فراوان دارد.

مقصود آن که اگر به مذاکرات به دید حلال همه ی مشکلات نگاه شود عدم نتیجه گیری و نتیجه گیری در مذاکرات هر دو به بک سان ضربه زننده خواهد بود چرا که برای کسانی که آشنا به مسائل داخلی هستند همگی متفق القولند که در صورت حل و فصل مسئله هسته ای نیز گشایشی خلق الساعه در مناسبات اقتصادی کشور رخ نخواهد داد و در این صورت عدم صداقت مسئولین تنها نکته ای خواهد بود که خودنمایی می کند. و در صورت نتیجه نگرفتن نیز فرصت های طلایی دولت برای حل و فصل مشکلات از بین رفته است و قابل جبران نخواهد بود. 


مقاومت آگاهانه

یکشنبه 3 آذر 1392

در ادبیات تمامی نقاط جهان واژه هایی هستند که بدون ملاحظه ی قومیت، رنگ، نژاد، لهجه و زبان دارای مفاهیمی مقدس و قابل احترام هستند. محبت، عدالت، پیشرفت و پیروزی  از این قبیل اند. هرکدام از این واژه ها در میان خیل کلمات هر زبان الماس گونه می درخشند و مفاهیمی ارزشمند را به مخاطب می رسانند. وجه مشترک تمامی این واژگان دنیایی نبودن آن هاست. اتصال ماورایی آن ها و عدم تطبیق آن ها با المان های مادی راز جاودانگی آن هاست. به سخن دیگراز آن جا که این عبارات برگرفته از فطرت انسان است مشترک در میان ملل مختلف می باشد، کما این که ممکن است در تحقق بخشی عینی به این مفاهیم اختلافاتی وجود داشته باشد اصل آن ها هیچ گاه محل تناقض و اختلاف نبوده است.

مقاومت یکی دیگر از این واژه هایی است که معنویت، تقدس و روحانی بودن را در دل خود دارد. هرملتی به افسانه ها و داستان های حماسی خود که سراسر استقامت و مقاومت است افتخار می کند و از آن به عنوان میراث گذشته خود به نیکی یاد می کند. مطالعه تاریخ تمدن های کهن بشری نشان می دهد تنها ملت ها و تمدن هایی در طول تاریخ از سرگذشتی پیروزمندانه برخوردارند که توانسته اند مردمانی شجاع و پهلوان صفت را بپرورند. داستان های حماسی بسیاری براین اساس نگارش و کتاب های بسیاری در این زمینه منتشر شده است. سیر تقابل حق و باطل از بدو خلقت آدم تا به امروز ادامه داشته است و نقطه اوج آن را در واقعه کربلا می توان دید. اگر در روایات داریم که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا این معطوف به حقیقتی است که حتی ماقبل از عاشورای 61 هجری نیز وجود دارد. یزیدیان همیشگی اند و حسینیان نیز همیشگی. دنیای بدون شمرها و عمر بن سعد ها و دنیای بدون ابالفضل ها و علی اکبر ها معنا ندارد مگر در زمان ظهور. حسین های زمان و یزیدهای زمان قبل، بعد و حین عاشورای 61 با یکدیگر پیکار کرده و می کنند.

جوان انقلابی امروز ایضا هرکس که دلش برای کشورش می تپد باید یزیدیان زمان خود را بشناسد و حسین زمان خود را. آن گاه است که بدور حزب بازی های صرفا سیاسی و خالی از معنویت و در بستری فراهم شده از آرمان های توأم با واقعیت رخداد های زمانه را تحلیل می کند. نسل انقلابی امروز کشور خواسته یا ناخواسته درگیر مسائلی است که شاید غوغای غول های رسانه ای و اخبار ضد و نقیض و تحلیل های غرض ورزانه مانند ابری یافتن حقیقت را برایش مشکل می کند ولی تمسک به تاریخ آن هم تاریخ بدور از تحریف! روشنگر بسیاری از راه های پر پیچ و خم سیاسی و اجتماعی است.

با عنایت به مقدمه فوق، می توان دوگانه نرمش قهرمانانه سازش ذلیلانه را قدری بهتر درک کرد. نرمش قهرمانانه راه حلی منطبق بر شرایط داخلی و خارجی کشور برای تحقق مقاومت آگاهانه است. تصدیق می شود که گاهی مقاومت آگاهانه مستلزم قیامی به عظمت قیام حسین(ع) است و گاهی قعودی ( قیام) است که پس از سقیفه در سیره امیرالمومنین (ع) و در برهه ای در سیره امام حسن مجتبی (ع) شاهد آن هستیم. فریاد «هیهات من الذله» مختص حسین (ع) نیست و امام مجتبی (ع) نیز نواگر این شعار زیباست لیکن روش ها متفاوت است. آگاهانه بودن مقاومت بسته به شرایط زمانی و در دست داشتن امکانات و نیرو مختلف است. گاهی استعداد ها و شرایط طوری نیست که بتوان قیام کرد و بایست با هنرمندی تمام زمینه سازی برای قیام کرد. منتهای مراتب باید در نظر داشت که بُرد قیام بسیار بیشتر و پیشرفت آن بسیار سریع تر و گسترده تر است.

کربلا و عاشورای حسینی سنگ محک بسیار مناسبی برای سنجش تمامی اعمال فردی و بالاخص اجتماعی همه اقشار جامعه است. عاشورای 61 همه اش درس سیاست است و  همه اش درس مقاومت. اگر روزی گفتیم سیاست ما عین دیانت ماست خط سیاسی خود را از آن چه غرب بدان سیاست می گوید جدا کردیم. سیاست ما برخلاف مستکبران جهانخوار برپایه بهره مندی بیشتر از لذات مادی بنا گزارده نشده است. ما می خواهیم تربیت کنیم.سیاست برای ما وسیله است و نه هدف. ارزش هر عملی به میزان پیشبری آن در جهت هدف اتلاق می شود. مذاکره، مباحثه، مناظره و هرچه که هست باید با هدف عاشورا سنجیده شود. لذاست که مقام معظم رهبری هوشمندانه می فرمایند:«امام حسین (ع) معلم مقاومت آگاهانه است.»

 


گره تضاد یا تقابل ، راه حل درک واقعیت

یکشنبه 3 آذر 1392

* در راه  رسیدن به فتوحات سیاسی همانند جنگ سخت شناخت از دشمن باید همه جانبه باشد. باید ادوات جنگی و تعداد نیروها به خوبی شناسایی شود. خطر بی گدار به آب زدن در صحنه سیاست اگر بیش تراز عملیات خاکی نباشد، کمتر از آن نیست. مسئله هسته ای ایران یک نبرد کامل استراتژیک است. لیکن باید هدف آن شناخته شود. شناسایی هدف نیز مستلزم آشنایی کامل با مبانی گفتمانی انقلاب اسلامی است. راهکار برون رفت از این چالش در این نهفته است که گره کور ، تضاد یا تقابل با آمریکا باز شود و ابن میسر نیست مگر با نگرش صحیح. حل مسئله هسته ای از را ه مذاکره با آمریکا و یا هر کشور دیگر اگر به منظور به رسمیت شناختن تاسیسات ایران در مجامع بین المللی باشد، اشتباهی محاسباتی است که نباید دچار آن شد. اگر چه تبعات خیالی این موضوع ممکن است رفع تحریم ها، تبادل اطلاعات با دنیا، پیوستنن به سازمان های چند ملیتی و نهایتا رشد و توسعه صنعت باشد، اما نکته قابل تأمل عدم شناخت صحیح از دشمن و به دام حربه های او افتادن است. آن عده از سیاستمدارانی که گمان می کنند با حل موضوع هسته ای جهان استکبار به سر دم داری آمریکا، بهانه ای دیگر برای تقابل با انقلاب اسلامی ندارد سخت در اشتباهند. اینان همان کسانی هستند که با تنزلّ از مفهوم انقلاب اسلامی به جمهوری اسلامی قانع شده اند.

اما دید دیگری که درست تر و عاقلانه تر می نماید، نگاهی با محوریت اثبات ام الشّر بودن و شیطان بزرگ بودن آمریکا و دیگر جهانخواران فاسد و مستکبر است. در این نوع نگاه که فی الجمله تمامی حسنات اقتصادی و صنعتی را نیز به دنبال خواهد داشت، هدف و نیت از گشودن گره مسئله هسته ای نشان دادن چهره واقعی انقلاب اسلامی و دشمن ارشدش یعنی آمریکای جنایت کار است. امروز تریبون 1+5 رسانه ای است عظیم که می توان برای رساندن صدای همیشه مظلوم ولی حق انقلاب اسلامی و دادن پیام جهان شمول آن به پهنه گیتی نهایت استفاده را از آن برد. مهم نحوه سیاست گذاری ها و چینش صحیح مهره های این بازی است. آن دسته از تحلیل های ارائه شده در روزها و هفته های گذشته که بر پایه عدم تایید محرمانه ماندن مذاکرات 1+5 تقریر شده اند، همگی تلاشی بوده اند تا این نکته را بیان کنند که اِشکال اساسی موجود در روابط میان آمریکا و ایران تقابل مصداقی نیست؛ بلکه تضاد ایدئولوژیک است که فقط در صورتی برطرف خواهد شد که یکی از طرفین از عقیده خود عقب نشینی کنند.

نتیجه این چنین نگاهی این است که یقین حاصل می شود، دشمنی آمریکا با ایران و به تبع آن دشمنی ایران با آمریکا (تصدیق می شود که دشمنی با جهان بینی و استکبار محوریِ آمریکا) حل نشدنی و مصداق بازر تضاد میان جبهه حق و باطل است. آمریکا از صدر انقلاب در کلام امام خمینی (ره)، تا کنون در لسان امام خامنه ای (حفظه ا...) همیشه به عنوان غیریت(1) انقلاب اسلامی مطرح بوده است.

اگر امروز انقلاب اسلامی به مرحله ای از رشد خود رسیده است که مباحثی همچون نیل به تمدن نوین اسلامی، سبک زندگی اسلامی و الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت توسط رهبر آن مطرح می شود باید دانست که این ها همه در گرو توانایی ها درونی آن است.

در مباحث تمدن سازی کارشناسان بر این باورند که تمدن زمانی شکل می گیرد که نیازهای درونی هر منطقه با استفاده از امکانات و پتانسیل های درونی خودش مرتفع شود. اگر قدری انصاف به خرج دهیم و خاطرات تاریخ نه چندان دور دهه های گذشته را مرور کنیم متوجه می شویم که زمان هایی که نوع نگرش ما به مسئله آمریکا، بر پایه باور به حل شدن این دشمنی بوده است نه تنها به پیروزی در دنیای سیاست نرسیده ایم بلکه محور شرارت خوانده شدیم و تعلیق صد در صدی! تاسیسات هسته ای مان را پذیرفتیم.

** تا این جا فقط به این پرداختیم که نوع نگاه های تحلیل محور ما چگونه باید باشد، حال از دید دیگری به موضوع نگاه می کنیم. در بین دیپلمات های کشور عده ای علاقمند به ارتباط آمریکا هستند اما علت آن حل و فصل مشکلات داخلی کشور و یا آن چه در بالا اشاره شد نیست بلکه این آقایان دچار استحاله فکری گشته اند. چندی است که غریو «مرگ بر آمریکا» به عنوان پرچم مبازه با استکبار و عینیت بخشی به بخش نفی «لا اله الا الله» توسط افرادی معلوم الحال مورد هجمه ی رسانه ای واقع شده است. یا در مواردی توهین به شهدا به عنوان تحقق بخشان آرمان های انقلاب در دستور کار مدعیان پوشالی آزادی بیان قرار گرفته است. این ها همه بیش تر نشان از غرض ورزی های بدور از تقوا می دهد تا نظراتی کارشناسانه. مگر نه این است که همین آقایان ادعای نزدیکی با امام را داشته اند و مگر نه این است که امروز از قِبَل خط امامی بودنشان خود را صاحبان انقلاب می دانند؟ فریادهای مرگ بر ظالم امام یادشان رفته است؟ جملات تند و رو به جلوی امام کی نشان از کرنش در برابر دشمن داده است؟ مگر امام مصداق عمل به قرآن نبود؟ مگرشما ادبیات قرآن «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ» را یاد نگرفته اید؟

امروز عده ای بدنبال حذف ادبیات استکبارستیز امام (ره) در قبال آمریکا هستند و می خواهند با این کار فضای اجتماعی و تصمیم سازی عمومی را به این سمت سوق دهند. آقایان به کمک تمامی ابزارهایی که در اختیار دارند می کوشند تا تضاد ایدئولوژیک میان ایران و غرب فکری (توجه شود نه غرب جغرافیایی) را به اختلافی مصداقی آن هم ازنوع حل شدنی اش تبدیل کنند.

1. غیریت در تمدن یعنی هرچه در تضاد و دشمنی با آن تمدن قرار دارد و به عبارتی هر چه خارج از قلمرو فکری یک جامعه به معنی عام آن قرار داشته باشد غیریت آن خواهد بود.

 


بگذارید عزتمان حفظ شود...

سه شنبه 30 مهر 1392

نوع مطلب :مسائل روز، 

سیاست خارجه هر کشوری مطابق با اهداف و ابزار های جامعه طراحی و پیاده می شوند. هر کشوری که بتواند روابط محکم تر و منطقی تری را با دوستان بین المللی اش داشته باشد، طبعا موفق تر و در رسیدن به خواسته هایش پیشگام تر است. اما دنیای سیاست خارجه متفاوت است با سیاست داخله. بازیگران صحنه سیاست خارجه در برخی از موارد دارای اختلافات جدی در نوع نگرش به جهان (ایدئولوژی) هستند. این مسئله باعث می شود تا نیاز به وجود زبانی مشترک در بحث های بین المللی شدت بیشتری بگیرد. البته این زبان بسته به تعریف طرفین ممکن است متفاوت باشد. برای مثال ممکن است در مذاکره ای قوانین سازمان ملل متحد و در جایی دیگر توافقات دو یا چند جانبه مبنا قرار بگیرد. در هر حال عرصه ی سیاست خارجه، جولانگاه اندیشه ها و نظریات مختلف سیاسی است که برای رسیدن به منافع گرد هم آمده اند. در تعاملات بین المللی بر سر منافع توافقاتی انجام می گیرد و نتایج این تعاملات متناسب با چیستی هر جامعه ای بروی آن جامعه و مردمش تاثیر می گذارد. نکته حائز اهمیت این است که طرفین بر سر چه موضوعی مذاکره می کنند.

ماهیت انقلاب اسلامی ماهیتی فرهنگی و قدرت اصلی آن قدرت نرم می باشد. وجه تمایز انقلاب اسلامی با سایر انقلاب ها نیز همین موضوع است. لذا باید به این بُعد از پتانسیل انقلاب در تمامی مواجهات بین المللی عنایت داشت. تمامی تیم های مذاکره کننده ای که اسم جمهوری اسلامی را یدک می کشند باید این نکته را در نظر داشته باشند که از موضع حکومت و ملتی با جهان سخن می گویند که اساس و ریشه انقلابش مبارزه با مستکبرین جهانی و استیلای حق مظلوم بوده است و کماکان بر این اصل پایدار است.

این روزها صحنه ی سیاست خارجه به یکی از نقاط پر چالش و بحث برانگیز تبدیل شده است. مذاکرات ژنو آخرین مواجهه رسمی ایران با کشورهای 1+5 بوده است. در این مذاکرات که متاسفانه به صورت محرمانه برگزار شد ایران بسته ی پیشنهادی خود را به 1+5 ارائه و در مورد جزئیات آن بحث و مبادله شد. حال نکته این جاست که آیا در این مذاکرات از قدرت نرم جمهوری اسلامی بهره گرفته شده است؟ اگر امروز امام خامنه ای صحبت از «نرمش قهرمانانه» به میان آورده اند و سمت و سوی سیاست خارجه ی کشور را مدیریت کرده اند به معنای استفاده از همین قدرت نرم انقلاب است نه تغییر استراتژی. شیوه ای که در دنیای امروز سیاست خارجه معروف به بازی برد – برد است به معنی این که طرفین مذاکره بتوانند نتیجه ای مثبت از مذاکره بگیرند فقط در سایه تسلط به مبانی انقلاب اسلامی و فراموش نکردن اصول اساسی آن میسر است.

ایران در جلسات گذشته ی 1+5 توانست به جهان ثابت کند که آن کسی که در مذاکرات غش وارد می کند و نمی خواهد مذاکرات به نتیجه مطلوبی برسد ایران نیست. اگر امروز ما بخواهیم راه رفته گذشته را دوباره طی کنیم و این اجازه را به دشمنان خارجی بدهیم که بتوانند به بهانه ی بررسی صحت و سقم صلح آمیز بودن تاسیسات هسته ای، وقت ملت ایران را تلف کنند؛ در واقع در پازل از پیش طراحی شده آن ها بازی کرده ایم. همواره باید بدانیم فرصت هایی که تیم مذاکره کننده ی پیشین برای ما بوجود آورد، ظرفیتی استثنایی است که مذاکرات آینده باید در بستر فراهم شده شکل بگیرد. امروز نباید این دید بوجود بیاید در اصول اساسی ایران تغییری بوجود آمده است و تغییر سلیقه سیاستمداران ما نباید به پای تغییر در نگاه استکبار ستیز انقلاب نوشته شود.


راهکارهای تثبیت رفتارهای اجتماعی

دوشنبه 4 شهریور 1392

نوع مطلب :مسائل روز، 

در یادداشت قبل ضمن بررسی معنی فرهنگ و چگونگی شکل گیری آن به این نکته اشاره شد که فرهنگ عمومی یک جامعه متاثر از رفتارهای اجتماعی افراد است. لذا در قدم اول به نظر می رسد برای تصحیح فرهنگ و یا در بعضی از موارد تولید فرهنگ ابتداً بایستی که به سراغ فرد رفت و با میزان کردن رفتار فرد با هدف نهایی، فرهنگ هدف را بدست آورد. این حرف که شاید در نگاه اول کامل و صحیح به نظر بیاید دارای ایرادات ظریفی است که عدم توجه به آن باعث بروز اشتباهاتی در عملکرد نهاد های فرهنگی خواهد شد. علیرغم این که فرهنگ متاثر از وحدت موجود در کثرت رفتار های اجتماعی است باید توجه داشت که فعالین و متولیان فرهنگ جامعه عملاً نخواهند توانست تمامی افراد جامعه خویش را به طور منحصر به فرد مورد تربیت مساوی و یک شکل قرار دهند. معتقدین به چنین نظریه ای باید دقت کنند که این تنها در نظر گرفتن وجهه اخلاقی فرهنگ است. و واضح است که توجه به اخلاق در عین بی توجهی به قانون و مسائل حقوقی مشکل آفرین خواهد بود. البته لزوما قانون به معنای مجازات و تنبیه نیست و می توان از این ابزار استفاده های آموزشی نیز کرد. و در این جا نکته ای نهفته است که شاید شاه کلید تمامی مباحث اخلاق فردی و یکی از شاخص های تاثیر گزاری در وادی فرهنگ می باشد، و آن ریشه شناسی سیر انجام عمل می باشد. جا دارد در این باره توضیح بیشتری ارائه کنیم.

عمل، به عنوان خروجی یک تفکر و اراده زمانی شکل می گیرد که سه مرحله ی تثبیتی در مورد آن صادق شود.

نخست تصور: هیچ عملی فارغ از تصور شکل نخواهد گرفت. این مرحله که ابتدایی ترین مرحاه انجام هر عملی است بدین صورت است که صورت یک عمل در ذهن عامل شکل می گیرد. برای تقریب به ذهن می توان مثال زد که وقتی فردی درذ ذهن خویش تصور می کند که به انجام کار خیری مثلا تلاوت قرآن مشغول شود، صرف تصور اولیه و پدید آمدن صورت عمل در ذهن وی اولین مرحله از پروسه ی شکل گیری یک عمل است.

دوم تصدیق: پس از شکل گیری صورت اولیه در ذهن فرد به بررسی ابعاد مختلف انجام دادن یا ندادن آن عمل می پردازد. به عبارتی به فواید و مضرات انجام یا ترک عمل توجه کرده و در ذهن خویش در مورد آن صورت تصمیم گیری و در بعضی موارد تصمیم سازی می کند. این مرحله را می توان مرحله سبک و سنگین کردن نامید. در هر حال هر عملی سختی ها و منفعت هایی دارد که قطعا فرد تا صحت برتری سود بر زیان کار را تایید نکند آن را انجام نخواهد داد.

سوم شوق: اگر فکری دو مرحله ی زیر را پشت سر بگذارد ولی شوق به انجام کار در فرد ایجاد نشود این عمل را انجام نخواهد داد البته این مورد در اکثر موارد پس از تصدیق به فایده ایجاد می شود.

مجموع سه مرحله ی بالا اراده یک فرد برای انجام یک عمل را شکل می دهند و اصولا وقتی می گوییم فردی اراده انجام عملی را دارد لزوما مراحل فوق را پشت سر گذاشته است.

به موضوع اصلی بر می گردیم. حال که اعمال را ریشه شناسی کردیم باید دانست که مرحله بندی و اولویت بندی انجام فرهنگی و اصولا کار تربیتی باید بر اساس مراحل سه گانه فوق صورت بگیرد. عمل به مثابه درختی تنومند می باشد که خم کردن، فرم دادن و تصحیح آن به شدت سخت و در اکثر موارد ناممکن است. ولی اگر نهالی را بخواهیم تغییر شکل بدهیم امری است سهل و آسان. لذا اگر عمل را مبنای کار فرهنگی قرار دهیم به موفقیتی نخواهیم رسید. ایجاد کردن تصویر کارهای فرهنگی ، تلاش در راه نشان دادن فواید یک کار و همچنین ایجاد شوق در افراد برای انجام دادن یک امر فرهنگی کاری است که مسئولان باید انجام دهند. این جاست که معنای واقعی کار فرهنگی نمایان می شود. این جاست که ابزارهای تبلیغاتی و اثر بخش باید به نحوی به کار گرفته شود که در راستای اهداف از پیش تعیین شده ای فرد را به سر منزل مقصود براسانند. این جاست که معنای واقعی تربیت نرم مطرح می شود. اگر معتقدیم به فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر تهاجم، شبیخون و ناتوی فرهنگی باید بدانیم دشمن ما در هر یک از مراحل سه گانه فوق به سراغ یکی از همین اصول سه گانه رفت و هنگامی که کار به مرحله تصویر سازی رسید بیان معظم له به ناتوی فرهنگی اشاره می کند. اگر به چنین ساخناری ایمان بیاوریم باید بدانیم که راهکار مقابله با چنین شیوه ای تنها با تصحیح ساختارهای فرهنگی و شیفت دادن سیاست های کلان فرهنگی از توجه به عمل به توجه به ریشه های عمل موثر خواهد بود. البته در مطلع سخن نیز اشاره شد که ابزار های حقوقی و قانونی نیز در پاره ای از موارد کابرد دارند ولی قطعا و به گواه همه کارشناسان دینی اخلاقیات همواره مقدم بر قانون و استفاده از قوه ی قهریه است.

 


چالش های فرهنگی دولت یازدهم

دوشنبه 4 شهریور 1392

نوع مطلب :مسائل روز، 

فرهنگ مقوله ای است که چیستی آن مورد توجه بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران قرار گرفته است. اهمیت فرهنگ آن چنان است که اکثر استراتژیست های بزرگ دنیا دریافته اند که اگر هدفی برای جهانی کردن اندیشه های خود- خواه صواب خواه ناصواب- دارند باید به ابزارهای فرهنگی متمسک شوند. پیش از شروع شیوه استعمار نوین که انگلیس سردمدار آن است، فرهنگ یک جامعه تنها تابعی از مختصات و مشخصه های داخلی آن جامعه بود. برای مثال دین ، مذهب، پیشینه ی تاریخی و حتی در بعضی موارد جغرافیای یک کشور از عوامل شکل دهنده ی فرهنگ جوامع بودند. اما پس از شکل گیری استعمار نو ، عوامل خارجی نیز دخیل در فرهنگ سازی جوامع شده، و میزان تاثیر پذیری مردم آن جامعه از فرهنگ کشور های دیگر به خصوص کشور های دارای ابزار القای فرهنگ از قبیل رسانه ها، یکی از فاکتور های مهم فرهنگی هر اجتماعی محسوب می شود. جامعه ما نیز امروزه نه تنها از این امر مستثنی نبوده است بلکه می توان گفت هدف اصلی حملات فرهنگی نیز واقع شده است. مقابله ی با حملات نیز همواره در دستور کارهای فردی و اجتماعی قشر فرهیخته و متعد جامعه بوده است. البته در برهه هایی از تاریخ انقلاب نیز متولیان فرهنگی جامعه خدمات بزرگی را به دشمنان کرده اند ولی در هر حال هجمه ی دشمن در تمامی دوران ها مشهود و مبرهن است. این موضوع را از زبان مقام معظم رهبری نیز می توان یادآور شد که ایشان بسیار پیش از سایرین و در زمانی که شاید هیج کارشناسی حتی احتمال نفوذ فرهنگی را نمی داد بحث تهاجم فرهنگی پس از آن بحث شبیخون فرهنگی و به تبع آن ناتوی فرهنگی را مطرح کردند. الا ای حال موضوع فرهنگ نه تنها برای دولت یازدهم بلکه برای تمامی دولت های پیشین نیز یک چالش بزرگ یه شما رفته است. در این جا برای جریان شناسی فرهنگی جامعه لازم است تا تعریفی از فرهنگ ارائه دهیم و در پی آن راهکارهایی برای اصلاح اوضاع موجود را بیان کنیم.

رفتارهای فردی هر انسان که برگرفته از ملکات ذهنی اوست را اخلاق می نامیم. این اخلاق اعم است از اخلاقیات فردی و اجتماعی. اخلاقیات فردی مجموعه ای از رفتارهای اختیاری فرد است که تاثیر آن ها متوجه فرد است و ارتباطی با اجتماع ندارد هرچند این اعمال بخش بسیار کمی از مجموع اعمال انسان را تشکیل می دهند لیک اهمیت آن ها در عرصه اجتماع بروز خواهد کرد چرا که قطعا شخصیت انسانی فرد که با رفتارهای فردی او ساخته می شود شخصیت اجتماعی او را عرضه می دارد. دسته یدیگر از رفتارهای اختیاری انسان یا به عبارتی اخلاقیات اجتماعی انسان آن دسته از اعمالی است که نتایج حاصله از آن مستقیما و یا بالواسطه در مناسبات اجتماعی تاثیر می گذارد. حال مشترکات اخلاق اجتماعی افراد یک جامعه را می توان فرهنگ آن جامعه دانست. و همان طور که در مباحث اخلاقی برای آموزش، تصحیح، یا ترک یک رفتار مراحلی را بیان می کنند در عرصه فرهنگ نیز این مراحل برای شکل گیری فرهنگ اجتماعی برتر باید انجام شود. دولت یازدهم اگر می خواهد به جایگاه فرهنگ در اجتماع کمکی کرده باشد و نام خود را به نیکی در موثرین در فرهنگ ثبت کند باید توجه داشته باشد صرف تعطیل کردن یک نهاد فرهنگی و یا صرف واگذار کردن اجازه نشر و چاپ به عده ای خاص و یا از این قبیل کارهایی که ضرورتشان در مقایسه با امور حیاتی بسیار کم می نماید، فرهنگ جامعه را نمی توان به رشد و تعالی رساند. اگر امروز معتقدیم که تمامی امکانات جهان استعمار از روی قصد و نیت سوء بدنبال تخریب ارزش های فرهنگی جامعه و تبدیل ان ها به رفتار های ضد ارزشی است، راهکار مقابله ی با آن بسیار فراتر از بخشنامه و کنفرانس و همایش است. فرهنگ مردان دولت یازدهم باید این نکته را بدانند که اگر روزی لازمه برخورد با متخلفین فرهنگی استفاده از ابزاری شبیه گشت ارشاد یاشد این از باب تصحیح فذهنگ جامعه نیست و اصولا این کار یک کار اخلاقی نیست. این کار در جای خودش یک ضرورت است و اصلا قصد نفی آن را ندارم لیک باید دانست وجه این کار وجهی حقوقی است نه فرهنگی. لذا معتقدم که کار فرهنگی باید ریشه شناسی مناسبی داشته باشد. تجارب دنیا امروز ثابت کرده است که رویکرد تغییر در عمل در برخورد با هنجارها و ناهنجارهای اجتماعی پاسخگو نیست و زیبایی اسلام این جا معلوم می شود که 1400 سال پیش به این موضوع اشاره کرده است. اسلام در بحث فرهنگ سازی توجه به ریشه ی عمل می کند و معتقد است که تا ریشه ها اصلاح نشود به هیچ وجه عمل تصحیح نخواهد شد. در این باب و در توضیح چگونگی فرآیند تغییر فرهنگ در جامعه کلام بسیار است که آن را به یادداشتی دیگر با نام راهکارهای تثبیت رفتارهای اجتماعی موکول می کنم.


دچار تحلیل مورچه ای نشویم

دوشنبه 4 شهریور 1392

نوع مطلب :مسائل روز، 

گویند روزی مورچه ای بر گوش پیلی بیافتاد و درپی شناسایی هویت وی درآمد. در پیش خویش بگفتا آن پیل که می گفتند همین گوش است که ناگه پیل تکانی سخت بخورد و مورچه ی بیچاره بر خرطوم او استوار ماند و پی برد که پیل همین خرطوم است. در این اثنا به جبر زمانه و لرزش های چانه از خرطوم پیل پایین افتاد و در زیر پایش جان سپرد.]و احتمالا در عالم برزخ دریافت که پیل ... [. خلاصه این داستان معروف شد به تحلیل مورچه ای و هر محللی (تحلیل گری!) را که چنین تحلیل کند مورچه ای گویند.

غرض آن که مراقب باشیم در تحلیل هایمان اسیر چنین عارضه ای نشویم. حال که به لطف خدا و حضور مردم در پای صندوق های رای جا به جایی قدرت در کشور برخلاف تمامی کشورهای منطقه و بعضا فرا منطقه صورت گرفته است و در فضایی نسبتا آرام دولت تدبیر و اعتدال بر سر کار آمده است، لازم دیدم تا نکته ای را به طرفداران اعتدال یادآور شوم.همانا که عدالت مفهومی مقدس است و رسیدن به آن برای هر کسی ارزش محسوب می شود ولی آن چه اهمیت دارد این است که در دو طرف مفعوم اعتدال دو واژه افراط و تفریط (به معنای واقعی) قرار دارد. چیزی که امروز شاهد شکل گیری آن هستیم و طرفدارانی نیز پیدا کرده است از نظر حقیر دچار تحلیل مورچه ای گشته است. چرا که تمامی داعیه داران طرفداری از این گفتمان قائل به جلوگیری از افراط هستند و در کمتر (و شاید هیچ) مصاحبه و یادداشتی از عدم به دام تفریط افتادن سخن می گویند. این در حالی است که اگر دائما از ایرادات افراط سخن برانیم و از ضلع مقابلش یعنی تفریط دم نزنیم بیش از این که ترجمانی از معنای اعتدال ارائه کرده باشیم، عقب نشینی از اصول و امتیاز دادن هایی را تبلیغ کرده ایم که بیش تر مشخصه یک تفکر دیپلمات مابانه است تا انقلابی. باید مرز بین افراط و پافشاری بر حقایق مشخص گردد. باید مرز بین اعتدال و تفریط مشخص گردد. آیا استفاده از فاکتور ها و عناصری که هیچ مرزی با مبانی ندارند اعتدال است؟ آیا فرا جناحی خواندن که اصولا در منازعات سیاسی محلی از اعراب ندارد و تقسیم بندی کابینه بین احزاب سیاسی معنای اعتدال است؟ در این صورت اختلافات ایدئولوزسک مابین این نحله ها و گروه ها چگونه قابل جمع است؟ در هر حال جامعه نخبگان و نیز عموم مرئم جامعه منتظر تعریفی شیوا و متقن از اعتدال مد نظر آقای روحانی است. کما این که اگر ایشان این کار را انجام ندهند رفتارهای ایشان دست مایه تعریف قرار خواهد گرفت و در این صورت نباید گله مند تحلیل گران شوند که با استناد به واقعیت های موجود اعتدال را معنا کنند.


فرصت ها و چالش های روبروی دولت یازدهم

پنجشنبه 31 مرداد 1392

نوع مطلب :مسائل روز، 

چالش ها و فرصت های روبروی دولت یازدهم

پس از شکل گیری نسبی دولت تدبیر و امید و بر سر کار رفتن وزرای جدید مقوله ای که مطرح است فرصت ها و چالش هایی است که دولت آینده با آن درگیر است در این یادداشت سعی بر این است تا با سیری منطقی و بدور از حاشیه به این موضوع پرداخته شود.

1.        فرصت ها

آ- دولت یازدهم در حالی در مرداد 1392 بر سر کار می آید که دولت پیشین به اذعان تمامی کارشناسان اعم از موافقین و مخالفین مشی دولت پرکار ترین دولت در طول انقلاب اسلامی بوده است. نقل های متفاوتی از اهل سیاست وجود دارد که شدت فعالیت های انجام شده در 8 سال گذشته را متذکر می شود. حتی رهبری انقلاب نیز در اظهار نظری جالب می فرمایند این دولت قطار انقلاب را به ریل خود برگرداند. این نکته هر چند در ابتدا به عنوان یکی از سختی های کار دولت جدید می نماید، با نگرشی عمیق تر به یکی از فرصت های دولت مبدل خواهد شد. دولت امروز در حالی زمام امور را بدست می گیرد که بسیاری از مشکلات عمرانی و شهری در نقاط مختلف کشور حل شده است. پروژه های عظیمی در راستای خدمت رسانی و افزایش رفاه عمومی کشور کلید خورده بسیاری به سرانجام رسیده و بسیار یدر مراحل پایانی به سر می برد. لذا پیگیری این امور به مراتب از صرف زمان و سرمایه برای راه اندازی آن ها ساده تر می باشد. در هر حال پر کاری دولت گذشته در صورتی که دولتمردان حاضر بتوانند خود را به سرعت با آن به هنگام کنند فاکتور بسیار مثبتی ارزیابی می شود و در غیر این صورت به عنوان یک ارزش واسطه و اهرمی برای سنجش قطعا در مقایسه بین دولت ها فارغ از جنبه های دیگر نمره منفی ای را در کارنامه دولت ثبت خواهد کرد.

ب- افزایش قدرت دیپلماسی عمومی و قدرت مندی سیاست خارجه ی کشور در مقایسه با شرایط مشابه. قدرت تاثیر گذاری منطقه ای ایران امروز از مسائلی است که بر کسی پوشیده نیست و کمتر تحلیل گر بی غرضی آن را انکار می کند این نکته می تواند از امتیازات بسیار مثبت برای این دولت به شمار آید. البته این در صورتی است که دولت نیز با اتخاذ سیاست های صحیح و به هنگام بتواند به ابفای نقش اساسی در تحولات منطقه ای بپردازد. مسائل آسیای جنوب غربی و قسمت های هم مرز افریقا امروز نیازمند حضور قدرتی همچون ایران برای رفع مسائل و دغدغه های بوجود آمده است. و به زعم بسیاری از کارشناسان خارجی موضوعات منطقه از قبیل مسئله سوریه و نیز مصر و... بدون حضور ایران سرانجام میمون و مناسبی نخواهد داشت.

پ- ریاست نم. جنبش کشورهای عدم تعهد به عنوان یکی از مجامع بزرگی که بسیاری از کشورهای در حال پیشرفت دنیا در آن حاضرند ظرفیت عظیمی است که استفاده از آن به نحو مقتضی می تواند کمک بسیاری به بخش های مختلف خدماتی و تولیدی کشور بکند. از ظرفیت کشورهای عدم تعهد می توان در مسائل صنعتی و پژوهشی، اقتصادی و مبادله ای و همچنین در زمینه های فرهنگی استفاده مفید کرد. حال آن که ایران ریاست جنبش را نیز بر عهده دارد. امیدواریم با پیگیری های دولت و شخص رئیس جمهور، مراحل تشکیل و تثبیت دبیرخانه و بخش های دیگر جنبش با سرعت بیشتری دنبال شود.

ت- ترکیدن حباب درگیری های مجلس و دولت. جدای از بررسی چرایی و چگونگی شکل گیری اختلافات بین دو قوای مجریه ومقننه در سال های اخیر عوض شدن دولت و کنار گذاشته شدن درگیری های بعضا غرض ورزانه  که آرامش را از روابط میان مجلس و دولت ربوده بود یکی از نکاتی است که به عنوان فرصتی برای دولت محسوب می شود. البته ظاهر امر یان است که دولت کنونی و مجلس از نلحاظ جهت گیری سیاسی غالب تفاوت دارند ولی از تحرکات مجلس چنین چیزی بر نمی آید. نمومنه بارز آن را نیز در رای بی سابقه نمایندگان به کابینه می توان دید. البته روابط سالم و به دور از تنش دولت و مجلس بسیار حسنه و مبارک است، به شرطی که همانند نمونه ی تاریخی آن در مجلس پنجم و مواجهه آن با دولت وقت به انفعال مجلس و ناتوانی بر کنترل دولت نیانجامد.

فرصت ها بسیار است و مجال سخن اندک لذا به همین قدر اکتفا می کنیمو به چالش ها می پردازیم.

2.        چالش ها

آ- از نظر حقیر بزرگترین چالشی که روبروی دولت آقای روحانی است نحوه برقراری ارتباط دولت ایشان با آثار و نتایج و همچنین ساختارهای دولت قبل است. هرچند از لحظه ورود کابینه جدید به پاستور-و حتی قبل از آن- موج جا به جابب مدیران و معاونان ادارات کل و جز شروع شده است اما باید به این نکته توجه داشت که تصفیه ی تمامی مدیران ارشد و غیر ارشد کشور آن هم در این شرایط حساس هیچ توجیه عقلانی ندارد.چه این که دولت داعیه دار مخالفت با برخورد های این چنینی نیز بوده است.

ب- مسائل اقتصادی. راهکارهای صد روزه ی رئیس جمهور هر چند در هنگام تبلیغات گره گشا وکارساز بود اما به واقع حل بنیادی مسائل کشور بیش از این زمان می خواهد. همان طور که مقام معظم رهبری نیز در سالگرد رحلت امام (ره) اشاره کردند مسئله اقتصاد امروز مسئله بنیادی کشور است. البته جهت اهمیت آن بیش از این که ذاتی باشد به خاطر تاثیر گزاری آن در وجه های دیگر زندگی اجتماع سات ولی در هر حال حل مشکلات اخیر اقتصادی کشور که بر کسی پوشیده نیست کاری است بسیار حیاتی و البته سخت که امیدواریم انجام شود.در حل این مسائل باید به چند نکته توجه نمود. اگر به دلایل این وضعیت اقتصادی کشور معطوف شویم خواهیم دید سه جریان بر این موضوع سایه افکنده است. نخست مشکلات عدیده ای که در بدو بوجود آمدن اقتصاد ایران به دلیل عدم رعایت اصول اسلامی و عقلانی پدید آمده است. این مشکلات سبقه ی تاریخی حدود 15 یا 16 ساله دارد و فائق آمدن بر آن حداقل تا زمان کنار رفتن صاحبان آن ایده و تفکر از بخش های اقتصادی بسیار سخت می باشد. دوم ضعف برخی از نهادهای اجرایی ونظارتی که موضوعی داخلی است و قابل پیگیری در داخل کشور. این موضوع با پیاده کردن ساز و کار هایی صحیح و مبتنی بر عقل و اسلام قابل حل است. سومین مسئله مسئله تحریم است که در این دو سه سال اخیر جنبه های بسیار گسترده تری نیز پیدا کرده است. بخش عمده ی این موضوع به سیاست های خارجی مربوط می شود که در شماره جداگانه ای به آن می پردازیم.

پ- تحریم ها. هرچند قسمتی از راهکار مقابله ی با تحریم و به تعبیری راهکار بلند مدت آن تحقق اقتصاد مقاومتی مبتنی بر تولید داخلی و خودکفایی است لیکن رایزنی ها و اعلام مواضع رسمی انقلاب در سطح بین الملل نیز بخشی از این موضوع را شامل می شود.باید دید نگاه کلی دولت اعتدال به این موضوع چگونه است و چه رویه ای برای این موضوع اخذ خواهد شد. البته این چالشی جدید نیست و دولت قبل نیز در گیر آن بوده است. و به نظر می رسد در صورت پافشاری ایران بر مواضع به حق خودش به راحتی قابل حل نباشد. از آن چه گفته شد می توان نتیجه گرفت تصحیح ساختار های داخلی و بهره گیری از تمام پتانسیل داخلی کشور بهترین راه برای حل مشکل اقتصادی است.

در بحث چالش ها جای ورود به مسائل فرهنگی نیز حس می شود اما به دلیل عدم اطناب بحث آن را به یادداشتی دیگر با نام چالش های فرهنگی دولت یازدهم موکول می کنیم.

 

 


مسیر فرهنگ در لابلای خاک وزارت خانه ها

دوشنبه 21 مرداد 1392

نوع مطلب :مسائل روز، 

 

در سراسر گیتی فرهنگ را ید اصلی ضمانتی اجرای قوانین می دانند. در کشوری که تناسب بین فرهنگ و قانون وجود داشته باشد ارتکاب به جرم به مراتب کمتر و سطح رضایت از زندگی در بین اقشار مختلف جامعه بیشتر خواهد بود. دلیل این ارتباط در تعریف فرهنگ نهفته است. اگر اخلاق را ملکیات رفتارهای اختیاری انسان بدانیم، فرهنگ می شود مجموعه ای از اخلاقیات که در سطح جامعه نهادینه شده باشد. هرچند فرهنگ به صورت مضاف بسیار به کار می رود مثل فرهنگ رانندگی و فرهنگ آپارتمان نشینی، آن چه مد نظر است فرهنگ عمومی جامعه است که به تبیین مناسبات اجتماعی افراد با یکدیگر در سطح کلان مربوط می شود. کشور ایران که یک کشور اسلامی و داعیه دار تشکیل یک تمدن اسلامی است، فرهنگ خود را مبتنی بر آموزه های اصیل اسلام پایه ریزی کرده است و این موضوع را در کنکاش تاریخ پس از اسلام ایران نیز می توان مشاهده کرد.آن چه در این مقال به آن می پردازیم رویکرد فرهنگی دولت های پس از دفاع مقدس است.

1.        دولت کارگزاران

در شرایط پس از جنگ در هر کشوری آن چه مهم می نماید رسیدگی به امور شهرها و روستاهای جنگ زده و جبران خسارت های ناشی از جنگ در این مناطق است. معمولا در این مواقع توجه کمتری به همراه کردن کارهای فرهنگی با فعالیت های عمرانی می شود و این یک خطر بزرگ است. در سال های پس از جنگ دولت آقای هاشمی با رویکرد سازندگی به میدان وارد شدند و بنا به گزارشات و گفته های خودشان بنا را به آباد کردن ایران بالاخص شهرهای جنگ زده گذاشتند.(این که تا چه حد در این وادی موفق بودند از حوصله ی این متن خارج است.) چیزی که مهم است عدم توجه به مقوله ی مهم فرهنگ در این دوران است. لذا پدیده ایی که در این دوران بسیار به چشم می خورد گرایش مردم به سمت اشرافیگری است. البته این امر به سبب سیاست های اقتصادی دولت است که باعث تشکیل فواصل طبقاتی بسیاری در بین فشر مرفه و قشر ضعیف جامعه گشت.اگر دولتمردان آن زمان می توانستند فرهنگ قناعت و ایثار و شکیبایی را که مردم 8 سال آن را تمرین کرده بودند حفظ کنند و در کنار آن به آباد ساختن شهر ها بپردازند شاهد تحولی شگرف در نوع برخورد مردم با مشکلات اقتصادی پس از جنگ بودیم.متاسفانه حضور افرادی که معتقد به لزوم جدایی قشر متوسط و ضعیف از متموّلین بودند در بدنه دولت کار را به سمت و سویی کشاند که در سال های بعد تبعات آن دامن گیر دیگر دولت ها شد.

2.        دولت اصلاحات

پس از دولت آقای هاشمی نوبت به سید محمد خاتمی رسید تا با پیشینه ای فرهنگی که از دوران وزارتش بر وزارت ارشاد اندوخته بود زمام امر ریاست جمهوری را به دست بگیرد. خاتمی که با شعار توسعه سیاسی پا به عرصه انتخابات گذارده بود، فرهنگ را بخشی از سیاست می دانست و به خوبی به نقش موثر فرهنگ در پیشبرد اهداف سیاسی خود واقف بود. فرهنگ دوره ی خاتمی را باید از وزارت فرهنگ و ارشاد و حتی تمامیت دولت فراتر دید. متصدی فرهنگ در 8 سال اصلاحات بیش از آن که سیاست گذار و تصمیم گیرنده باشد مجری برنامه های حلقه ی کیان و روزنامه ها و رسانه های مرتبط با آن بود. افرادی چون عطاا.. مهاجرانی، حسین فرج دباغ(سروش)، اکبر گنجی و دیگرانی که آن روزها تاثیرگزاران دولت در عرصه فرهنگی بودند اصولا اعتقادی به برتری اسلام نداشتند و بالطبع در جهت پرورش فرهنگ اسلامی تلاشی نمی کردند. البته کار به همین جا ختم نمی شود. توهین هایی که به بزرگان حوزه ها انجام می شد و شبهه پراکنی های ناحقی که صورت می گرفت مبین طرح تز پیش تعیین شده ای برای تغییر ذائقه مردم به سوی غرب است.که باید بگویم تا حدی به این هدف نائل شدند. اگر بخواهیم به فرهنگ دولت خاتمی اسمی اتلاق کنیم که گویای همه چیز باشد باید آن را فرهنگ سیاستی نامید.

3.        دولت مهر

پس از 16 سال  دولتی سر کار آمد که ساده زیستی و عدالت را علم کرده و بر دوش خود گرفته بود. این برای مردم فهیم و انقلابی ایران نوید سال های پرطراوتی را در عرصه فرهنگ می داد دولت احمدی نژاد در 3 تیر 84 از مردم رای اعتماد گرفت و به عنوان نماد واقعی مردی از جنس مردم پا به عرصه گذاشت. شاید بتوان گفت اولین باری بود که بدنه مذهبیون خود را صاحب نماینده ای خدمتگزار می دیدند و انتظارهای بالایی که ناشی از عدم توجه دولت های قبل بود را بر گرده ی دولت نهادند. که باید اذعان داشت وظیفه دولت هم جز برآوردن این نیاز ها نبود. ولی عدم تجربه کافی و کمبود نیروی متخصص لازم در بازوان فرهنگی دولت مثل سینما و صدا و سیما ، و یا در دیگر وادی های اجرایی فرهنگ و از طرفی کارشکنی بعضی، و دست در دست بیگانه و دشمن گزاردن بعضی دیگر کار را برای دولت به شدت سخت کرد. با این حال شاهد فعالیت های فرهنگی نسبتا مفید ولی اندک بودیم. شاید اگر توانایی تکنیکی و تخصصی متولیان امور اجرایی فرهنگ قدری بالاتر بود صحنه به گونه ای دیگر رغم می خورد. در هر حال کارنامه ی دولت احمدی نژاد هر چند از دولت های پیشین نمره ی بسیار بالاتری می گیرد ولی نیمه ی خالی لیوان فرهنگ هنوز جا برای کار فرهنگی زیاد دارد.

در پایان جمله ای را از یکی از فعالین عرصه فرهنگ نقل می کنم که به نظر مشکل عمومی فعالیت های فرهنگی را متذکر می شود.

«کار فرهنگی پیش از آن که فرهنگی باشد یک کار است.» وحید جلیلی

 


دولت اعتدال و دانشگاه امنیتی

دوشنبه 21 مرداد 1392

نوع مطلب :مسائل روز، 

 

مناظرات تلویزیونی عبارت های آشنا نوستالژی واژه های منفی و جلات تاثیر گذار «من سرهنگ نیستم». استفاده از پتانسیل شور جوانی دانشجو وعده های پر طمطراق برای اساتید تعریف جنبه ای جدید از مسئله هسته ای تزریق امید به اقتصاد «سانتریفیوژ باید بچرخد به شرطی که چرخ اقتصاد هم بچرخد». روی نمایی از کلید همه! قفل ها، طرح تدبیر انشای امید بالا رفتن شور مردم و بالاخص دانشجو زیر سوال بردن فضای سیاسی دانشگاه ها و در آخر نیل به هدف.

مثنوی فوق گوشه ای بود از آن چه در صحنه سیاست در ایام اخیر رخ داد و منجر به پیروزی گفتمان! اعتدال شد. گفتمانی که هنوز هم تعریف نشده و نکات مبهم بسیاری دارد آن چه مجال سخن از یافته ام دانشگاه است . دانشگاهی که زمانی قرار بود مبدا همه ی تحولات باشد دانشگاهی که امروز قرار است اسلامی شود. دانشگاهی که علی رغم مشکلاتش اکنون نیز بسیار پویاست. دانشگاه. آن جایی که شاید امید بسیاری از آحاد جامعه به آن است دانشگاهی که روزگاری شاهد حوادثی تلخ و درد آور بود. هرچند شیرینی پژوهش های علمی جدید در دوره ما می توانیم کام همگان را چنان شیرین کرده است که شاید تلخی آن روز ها را فراموش کرده باشند. در دوه های به تعبیری سه گانه ریاست جمهوری پس از دفاع مقدس شاهد رویکرد دو گانه ای با فضای جامعه دانشگاهی بوده ایم. زمانی دولت رویکرد لیبرال خود را به دانشگاه تلقین کرد و دوره ای از دانشگاه به عنوان رابط بین مردم و مسئولین سو استفاده شد.در دوران اصلاحات آقایان که طرفداران سیاست های «چماغ و هویج» و «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» بودند از دانشجو به عنوان عنصر تحریک کننده ی جامعه استفاده بردند. ولی ورق برگشت. حزب اللهی هایی که در طول هشت سال آن ها را خشن و خشونت طلب معرفی کرده بودند زمام امور را بدست گرفتند و برخلاف تصورات تصنعی دیگر خبری از ستاره دار شدن نبود. دیگر دستور رهبری مبنی بر کرسی های آزاد اندیشی بر زمین نماند. دیگر مخالفین سایه سنگین حراست را بر سر خود احساس نمی کردند اما امروز عده ای که شاید حافظه ی تاریخی شان را از دست داده اند (شما بخوانید انصاف تاریخی شان را از دست داده اند) درست در برهه ای که جامعه دانشگاهی به ثباتی مثال زدنی دست یافته است و هر روز با شاهکاری علمی جهانیان را شگفت زده می کند آمده اند و شعارهایی مبنی بر بسته بودن فضای دانشگاه سر داده اند . کاری نداریم که عده ای هم بر طبل رسوایی خود کوبیدند و آنان را همراهی کردند لیکن آقایان امروز خود بر مسند تصمیم گیری برای دانشگاه تکیه زده اند و با معرفی وزیر علوم دید خود برای اداره دانشگاه ها ابراز کردند. فارغ از هرگونه پیش داوری در مورد چگونگی انتخاب آقای میلی منفرد برای وزارت علوم و این که آیا این انتخاب تحت فشار و از روی ناچاری صورت گرفته است یا از روی شباهت گفتمانی اظهار نظر افراد کار آشنا و شناخته شده این روز ها چهره ی میلی منفرد را ترسیم کرده اند. امروز در صورت تایید وزارت ایشان می توان انتظار شکل گیری دوباره فضای حاشیه ای را در دانشگاه ها داشت. حال این سوال مطرح است که آیا با سپردن قدرت به دست افرادی که وام دار احزاب و جریانان سیاسی هستند، دانشگاه به محل نزاع های سیاسی تبدیل نخواهد شد؟ و یا شاکله انقلابی دانشگاه ها بر اساس اصول انقلابی  استوار باقی می ماند؟ در هر حال مسیر مشخص است و شفافیتش آن چنان است که جای هیچ تردیدی ندارد تا آن جا که امام راه در دیدار اخیر با اساتید دانشگاه فرمودند:«گفتمان علم و گفتمان پیشرفت علمی و عمومی کشور باید در دانشگاه ها حفظ شود همه مراقبت کنند که فضا به سمت مساول پوچ حرکت نکند.» معرفی دکتر میلی منفرد استاد برق دانشگاه امیرکبیر به عنوان وزیر علوم تعجب بسیاری از صاحب نظران را برانگیخته است.کسی که در سال 88 در ماجراهای تحصن امیرکبیر نقش داشته است و حتی امتحانات در س های خود را برگزار نکرده است. تا جایی که یکی از مسئولین دانشگاهی کشور در اظهار نظری جالب گفته اند :«با وزیر شدن میلی منفرد قطعا 18 تیر دیگری در دانشگاه ها بوجود می آید و وضعیت بدتر از دوران اصلاحات می شود.» البته صحبت های برخی از اعضای کمیسیون آموزش مجلس حاکی از احتمال ضعیف رای آوری وزیر علوم است ولی آن چه اهمیت دارد نگاهی است که آقای روحانی به این جایگاه یعنی دانشگاه دارد و این که در صورت عدم تایید میلی منفرد فرد جایگزین چه فاکتورها و ویژگی هایی خواهد داشت؟ جامعه دانشگاهی کشور امروز خواستگاه تحولات اساسی در کشور و در راس پیکان انقلاب بوده است امیدواریم که با حفظ رویه و تقویت آن بجای ایجاد تنش های پوچ و مشکل آفرین فضای دانشگاه بتواند به رسالت اساسی خویش استوار بماند.

 


لیست کابینه دست کیه؟

دوشنبه 14 مرداد 1392

چند روزی بیش به مراسم تحلیف رییس جمهور منتخب نمانده است . آقای روحانی اعلام کرده اند سعی دارند تا کابینه خودرا پس از تحلیف اعلام کنند اما در این بین تحرکات اعضای بهارستان بیش از هر جایی دیدن دارد راهروهای ساختمان مجلس این روزها شاهد رفت و آمدها و به اصطلاح سیاسیون لابی گری هایی است تا نمایندگان مردم بتوانند نظر نهایی خود ار در مورد رأی اعتماد به کابینه یازدهم به دیگران توصیه و بعضا تحمیل نمایند آنچه ایده این وجیزه را به ذهن حقیر رساند فعالیت عده ای از معلوم الحالان مجلس است که سعی دارند با مصادره بعضی از واژگان اصیل دینی نظیر امر به معروف و نهی از منکر رفتارهای خالی از بصیرت خود را در برهه های حساسی به مانند فتنه امریکایی اسرائیلی 88 توجیه کنند خطاب به این آقایان که القاب هنری را نیز یدک می کشند می گویم آیا شما از لیست کابینه خبر دارید ؟ اگر مطلع از لیست هستید باید بدانید شعار دولت ، اعتدال است آیا گزینه های مطرح شده تناسبی با محور اصلی شعار دولتمردان یازدهم دارد ؟ آیا مطرح شدن نام افرادی نظیر احمد مسجد جامعی سرلیست شورای شهر اصلاح طلبان تهران با سابقه همراهی فتنه 88 و یا لااقل سکوت در آن برهه حساس آن هم برای وزارت خانه استراتژیک فرهنگ و یا رسیدن وزارت آموزش و پرورش به محمد علی نجفی که چهره ای شاخص از اصلاح طلبان افراطی است، تناسبی با گفتمان عدالت دارد؟آیا سپردن وزارت خانه های پر اهمیت به یک طیف سیاسی که کارنامه ی خود را در عرصه ی فرهنگ و سیاست و اقتصاد نشان داده اند و واگذاری چند وزارت خانه که شاید اهمیت استراتژیک کمتری داشته باشند به طیف دیگر ترجمانی از اعتدال است؟ آقایان نماینده آیا شما در حال رایزنی برای رای ندادن به این چنین کابینه ای هستید ؟ و یا به استناد به ضرورت وحدت و بحرانی نشان دادن شرایط کشور بدنبال فشار بر جامعه ی انقلابی کشور هستید؟ البته مقصود نویسنده سهم خواهی از دولت یازدهم نیست . روی سخنم با بعضی از آقایان به اصطلاح اصول گرای مجلس است. که به خودشان بیایندو با برگشت به معیار های اصیل انقلاب و بدون هیچ گونه اغراض شخصی و جناجی در عرصه انتخاب وزرا عمل کنند. معیار هایی که امام (ره) و خلف صالحشان برای چنین روز هایی تبیین کرده اند. معیارهایی همچون ساده زیستی ، دوری از اشرافیت.

در آخر نیز به جمله ی اخیر مقام عظمای ولایت اشاره می کنم که فرمودند: «کسانی که در فتنه 88 دست داشنه اند از مردم عذر خواهی کنند» که شاید اشاره ای زیرکانه باشد برای این که این افراد نباید جایی در دولت یازدهم داشتخ باشند.


سلسله مباحث زیر و زبر فلسفه غرب جلسه نهم

دوشنبه 24 تیر 1392

نوع مطلب :زیر و زبر فلسفه غرب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
خط باریک میان مکاتب غرب و تعالیم اسلام

در نگاهی که به مکاتب فکری غرب انداختیم به خوبی می شود مشاهده کرد که تقریبا تمامی آن ها مرزی با تعالیم اسلام دارند و این موضوع در صورت عدم دقت در مفاهیم اصیل دینی یک خطر محسوب می شود در این متن سعی بر این است تا مفاهیم ناب اسلامی را که ارزش هستند از ضد ارزش ها بشناسانیم. پیشنهاد حقیر این است که اگر مطالب مربوط به هر مکتب را مطالعه نکرده اید ابتدا به سراغ آن ها بروید البته من در این جا نیز مشی اصلی هر مکتب را عرض می کنم لکن در صورت مطالعه مطالب تکمیلی استفاده از این تحلیل آسان تر خواهد بود. در مبحث مربوط به لیبرالیسم اشاره کردیم که آزادی مطلق محل بحث اصلی است. آزادی یکی از مفاهیم بسیار والا و دارای ارزش در اثنای تعالیم اسلامی است. که یکی از وجوه تمایز و برتری انسان نسبت به سایر مخلوقات است. اصولا انسانی که آزاد نباشد و مختار نباشد اعمالش ارزشی ندارند. اما در این باره نباید خلط مبحث صورت بگیرد. آزادی باید به صورت صحیح تعریف شود تا از آن سوبرداشت نشود. مطمئنا آزادی نمی تواند به جای بی بند و باری و هرج ومرج به کار گرفته شود آن آزادی ایی که بر پایه ی یک سری از قوانین از پیش تعیین شده نباشد یقینا ختم به فساد می شود. اگر حسین (ع) می فرماید: «اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید» نشان می دهد اگر فرد بی دینی هم آزادمرد باشد آزاد بیاندیشد و بدون حب و بغض به مسائل بنگرد دست از همراهی باطل برمی دارد امام حسین (ع) با این سخن می خواهند به لشکریان بفهمانند که شما بندگان دنیا و زر و زیور آن شده اید. لحظه ای دست از گرایشات و تمایلات دنیوی که در اسارت آن هستید دست بردارید متوجه بطلان راهی که می روید خواهید شد. اصلا تن دادن به خواسته های نفسانی، خودش نوعی زندان است این نه آزادی است و نه اعتقاد آن موجب تعالی است. آن فردی که نمی تواند لحظه ای خود را از بند خواهش های نفسانی برهاند در زندان وسوسه ها و فریب های شیطان و نفسش اسیر است.این دید که هر کس توانست هر کاری بکند آزاد است این دید غلط است. این فکر ماحصل عدم اعتقاد به بعد روحانی و حقیقی انسان است . نتیجه بی توجهی به ساحت روح و ساحت ملکوتی انسان است. در باره رابطه لیبرالیسم و مادی گرایی بحث زیاد است که در این جا مجال نیست ولی ان شاالله در مطالب بعدی مفصل تر به آن می پردازیم.
در جای دیگر سکولاریسم را داریم که عرض شد جدایی همه چیز از دین را سرلوحه خود دارد این دید از آن جا نشأت می گیرد که معتقدان به این تفکر دین را اصولا منحصر به احکامی و در پاره ای از موارد اخلاقیاتی می دانند که متوجه زندگی شخصی انسان است. لذا اعتقاد دارند که در مسائل اجتماعی بایستی از متخصصین استفاده شود. و نهاد دین را از سایر نهاد های اجتماعی جدا می کنند. در این جا توجه به این نکته ضروری است که ابتداً دین منحصر به احکام فردی نیست و بنا به گفته ی علما فقط ده درصد احکام اسلام فردی است و نود درصد آن مربوط به مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و دیگر وادی های حکومتی می گردد. در وهله دوم این موضوع مغالطه ای است بسیار فریبنده. چرا که نه تنها در هیچ کجای اسلام سپردن کار ها به افراد غیر متخصص نیامده است بلکه تمام توصیه ها و احکام خلاف این موضوع را نشان می دهند. اصولاً سپردن کار به کاردان اصلی است غیر قابل انکار ولی مغالطه در این جا صورت گرفته است که این کار یعنی واگذار کردن هر امری به متخصصش تضادی با دین ندارد و مسلزم دور انداختن و یا کنار گذاشتن دین نیست. این مرز بین سکولاریسم و اندیشه اسلامی است. 
در بحث پلورالیسم که در مورد حقانیت تمامی تفکرات و مکاتب بحث به میان آوردیم نیز خط ظریفی میان دو تفکر حق و باطل موجود است و آن عدم تساوی دو مسئله حقانیت و نجات است. معتقدین به پلورالیسم می گویند هر مکتبی و هر دینی بر حق است لذا در آخرت به رستگاری می رسد. اسلام  می گوید نه خیر این طور نیست. آن کسی که غیر از اسلام می گوید حق نیست ولی لزوما عاقبت به شر هم نیست. برای روشن شدن موضوع مثالی عرض می کنم. اسلام معتقد است که در مسئله نجات و رستگاری انسان ها 3 دسته می شوند. یک عده ای هستند که پس از آمدن اسلام به آن گرویدند و دستورات آن را اجرا کرده اند اینان از رستگارانند. دسته دوم کسانی هستند که در زمان هر دین الهی بر آن دین زندگی کرده اند و به دستورات آن عمل کرده اند مثلا در زمان حضرت موسی (ع) به دین یهودیت و در زمان عیسی(ع) به دین مسیحیت. دسته سوم کسانی هستند که در هر دوره ای پیام حق به گوششان نرسیده است و شرایط برای آن ها به گونه ای رغم خورده است که در عدم گرویدن به حق قاصر بوده اند و نه مقصر اینان نیز از نجات یافته گانند. لذاست که می بینیم ممکن است فردی حق نگوید ولی بهشت هم برود و این موضوع دلیلی بر حقانیت تکثرگرایی نیست. البته در رد پلورالیسم دلایل عقلی بسیاری اقامه می شود وکه در این جا مجال آن نیست.
تساهل و تسامح دیگر مطلبی است که در رابطه با آن بحث کردیم. این موضوع در تضاد با مفاهیمی همچون امر به معروف و نهی از منکر است. ولی یک انگاره ای در اسلام است که شباهت هایی با این موضوع دارد. و آن زندگی مسالمت آمیز است. در جامعه اسلامی قرار بر این ننست کسی که با اعتقاد ما مخالف است کشته شود یا به سختی بیافتد. قرار نیست اگر کسی حرکت خلافی انجام می دهد مورد تمسخر قرار بگیر. بلکه متعالی ترین دستور را اسلام در قِبَل چنین افرادی دارد. امر به معروف و نهی از منکر نسخه به روز کمک کردن به این چنین افرادی سات. این آموزه ی دینی برای به سعادت کشاندن و رستگاری افراد تعریف شده است. ما در مقابل افرادی که راه را اشتباه می روند سکوت نمی کنیم کما این که خشونت نیز نمی ورزیم بلکه با تمسیک به سیره اهل بیت (علیهما السلام) و با شیوه ای درخور آنان را امر به معروف و نهی از منکر می کنیم. اگر نیاز باشد با آنان مباحثه کرده و راه حق و راه باطل را نشان می دهیم. در آخر هم اگر نپذیرفتند مادامی که علیه اسلام و مسلمین و بلاد اسلامی عمل سویی امجام ندهند با آن ها با خوش رفتاری برخورد می کنیم. این آموزه ی دین است و کسی که تقید به این آموزه ها نداشته باشد باید در ایمان خود تفکری کند. این سیره یائمه ماست و عمل به آن برای شیعیان آن ها واجب.
والسلام
التماس دها  


تعداد کل صفحات: (5) 1   2   3   4   5   

فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها